{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟒𝟔

ات هنوز نفس‌نفس می‌زد. بدنش داغ شده بود و دستای کوک روی سینه‌هاش نمی‌ذاشت آروم بشه. سرشو به پهلو چرخوند، با صدای لرزون گفت:

ـ «کــوک… خواهش می‌کنم، دیگه نکن… نمی‌تونم…»

کوک خندید

همون خنده‌ی لعنتی که اتو هم دیوونه می‌کرد هم می‌ترسوند. صورتشو نزدیک آورد، نوک دماغشو کشید روی گردن ات و زمزمه کرد:

ـ «پس چرا نمی‌ذاری برم؟ چرا دستتو گذاشتی روم؟»

ات هیچ‌چیزی نگفت. پلک‌هاشو بسته بود، قلبش محکم می‌کوبید.

کوک لباشو گذاشت روی گوشش، همون‌جا که ات همیشه ضعف داشت، و آروم گفت:

ـ «آروم باش… من بهت دست نمی‌زنم، فقط می‌خوام حس کنم مال منی. همین.»

بعد دوباره خم شد و لب‌هاشو طولانی روی لبای ات گذاشت.

بوسه‌ای که این بار با عجله نبود؛ آروم، طولانی و پر از حس. ات بی‌اختیار اشک گوشه‌ی چشمش جمع شد، اما عقب نکشید.

برعکس، دستاشو محکم دور گردن کوک حلقه کرد و گذاشت اون لحظه طولانی‌تر بشه…
دیدگاه ها (۸)

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۱۹۵

چند پارتی تهیونگ

چندپارتی یونگی

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

تک پارتی نیکیجرم غیرقابل‌بخشش!نیکی روی مبل نشسته بود و با هی...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط