{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Life:p¹⁸

Life:p¹⁸

با‌خنده‌جوابشون‌رو‌دادم‌:
+راستشو‌رو‌بخوای‌دیروز‌متوجه‌نیروی‌جدیدم‌شدم‌...‌میتونم‌ذهن‌آدمارو‌بخونم‌و‌حتی‌از‌دور‌ترین‌نقطه‌هم‌صداشون‌رو‌بشونم‌:))
همه‌تعجب‌کردن‌‌که‌آپا‌گفت:
[دخترم‌مگه‌فقط‌قدرت‌های‌تمام‌خاندان‌هارو‌نداشتی‌؟!]
با‌لبخند‌جواب‌دادم:
+میدونین‌پدر‌شما‌البته‌نه‌فقط‌شما‌همه‌ی‌خاندان‌ها‌فکر‌میکنن‌فقط‌قدرت‌کنترل‌برخی‌عناصر‌و‌تشکیل‌برخی‌چیز‌هارودارید‌ولی‌باید‌بگم‌کههمتون‌اشتباه‌میکنین‌زیرا‌هرکدام‌از‌عناصر‌ویژگی‌هایی‌داردند‌که‌شما‌ازش‌خبر‌ندارین!!
جونگ‌کوک‌با‌تعجب‌گفت:
_پس‌باید‌چه‌جوری‌بفهمیم‌؟!‌
دستمو‌گذاشتم‌رو‌شونه اش‌و‌گفتم:
+بعد‌انجام‌مراسم‌ها‌همه‌شما‌رو‌حتی‌خاندان‌چوی.رو‌دعوت‌میکنم‌و‌بهشون‌نهوه‌صحیح‌استفاده‌از‌قدرتشان‌رو‌میگویم‌:)

^فلش‌نکست‌به‌دو‌روز‌بعد^
ویو‌روای:
از‌استرس‌چشمانش‌را‌رویه‌هم‌فشرد‌و‌خودش‌رو‌دوباره‌در‌اینه‌نگاه‌کرد‌باید‌از‌هر‌لحاظ‌بی‌نقص‌میبود‌چون‌امروز‌عروسیش‌بود:))‌
نفس‌عمیقی‌کشید‌و‌با‌کمک‌مادرو‌ندیمه‌هایش‌به‌سمت‌مکان‌‌مخصوصشان‌رفت‌ارام‌بر‌رویه‌تشک‌چه‌نشست‌و‌به‌حرف‌های‌عاقد‌گوش‌میداد‌...‌هردوشان‌بعد‌از‌گفتن‌《بله》‌از‌شراب‌چندین‌ساله‌ای‌که‌نوع‌‌تهیه‌اش‌از‌برنجه‌و‌بعد‌از‌گذشت‌300‌سال‌تبدیل‌به‌شراب‌میشه‌را‌نوشیدن‌و‌بالاخره‌به‌خواسته‌قلبیشان‌رسیدن‌‌......بعد‌از‌مراسم‌ازواج‌به‌اقامتگاهشون‌‌‌رفت‌و‌‌منتظر‌جونگ‌کوک‌ماند‌ولی‌خبری‌از‌جونگ‌کوک‌‌نبود‌...
^۱‌ساعت‌بعد^
^۲‌ساعت‌بعد^
^۳ساعت‌بعد^
ساعت‌۱‌صبح‌بود‌و‌هنوز‌خبری‌از‌جونگ‌کوک‌نبود‌و‌این‌باعث‌میشد‌دخترک‌بیشتر‌نگران‌و‌ناراحت‌بشه‌‌دیگر‌از‌انتظار‌دست‌کشید‌که‌‌سرباز‌ها‌ورد‌کسی‌رو اعلام‌کردن‌خوشحال‌شده‌بود‌که‌شایدجونگ‌کوک‌باشه‌‌ولی‌با‌دیدن‌ویز‌جئون‌لبخند‌رویه‌لبش‌کمرنگ‌شد‌‌...‌ویز‌جئون‌تعظیمی‌کرد‌و‌گفت:
{بانوی‌من‌بابت‌تاخیر‌پادشاه‌معذرت‌میخوام‌ولی‌ایشون‌کاری‌برایشان‌پیش‌امد‌و‌مجبور‌شدن‌برن‌واقعا‌‌ازتون‌معذرت‌میخوام‌ملکه‌}
با‌حرفی‌ویز‌جئون‌زد‌اونم‌تو‌روز‌ازدواجم‌روزی‌که‌حتما‌باید‌‌حضور‌داشته‌باشه‌نبود‌و‌کارشو‌بهش‌ترجیح‌داده‌بود‌خیلی‌ناراحت‌شد‌ولی‌خنده‌یمصنوعی‌ای‌زد‌و‌گفت:
+اشکالی‌نداره‌ویز‌جئون‌اگه‌براتون‌مقدوره‌‌میشه‌منو‌تنها‌بزارین‌خیلی‌خوابم‌میاد‌:)
ویز‌جئون‌رفت‌و‌پری‌هم‌‌‌‌با‌ناراحتی‌خوابید...
دیدگاه ها (۲)

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

معامله p10آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط