{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش امروز،

کاش امروز،
کمی نگرانم می شدی!
مثلاً، دلتنگم می شدی!
یا از اطراف خانه ام،
رد می شدی!
و گل رزی، می گذاشتی پشت در!
و من می فهمیدم، که
دوستم داری ...

#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۸)

همدم یار شدن دیده تر می خواهدپیرمیخانه شدن اشک سحر می خواهدع...

یه بار از تو جدا موندمواسه هفت پشت من بسهیه لحظه از سکوت توو...

از لیوان هابه لیوان شکسته فکر می کنیاز آدمهابه کسی که از دست...

نمی دانم کدام دردناکتر هست :آنقدری که من می دانم دلم برات #ت...

عاشقانه های شبنم دامنه های دماوند

به قرآن حیف شدی باباحیف شدی رفتیتازه داشتیم طعم خوشی را می چ...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

لیلیوم را دوست داشتم،شاید چون شبیه بعضی آدم‌هاست؛زیبا، لطیف ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ۱۳ فکر کنم# قسمت ۱۳: «تنها» 🤍🖤**صحنه ۱ - ب...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

وقتی سرما خورده بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط