{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ....

ادامه ....




تهیونگ همچنین منتظر بود تا دخترک پا قدم شده ولی اون همچنین ترسیده بود
ولی حال دونگهو اصلا خوب نبود .. بلکه گریه هایش شدید تر شد تند از ته قلب کوچیکش گریه میکرد و اشک می‌ریخت صدا نوزادش خیلی دل سوزاند بود مخصوصا برای آدم مهربونی مثل ات
قدمی جلو رفت بلافاصله تند تهیونگ سمتش رفت
تهیونگ: لطفا بهش شیر بده این بچه امید منع .. معجزه زندگی منه می‌دونم تو هم دل مهربونی داری ولی بچست هیچی نمی‌فهمه
از لحن مهربان و آروم تهیونگ باعث شد بغضش را قورت داد ناچار‌دست بلند کرد و آن نوزاد کوچیک خودش را در آغوش مادرش انداخت
بلافاصله تند پیشانیش را روی گونه مادرش مالید
دخترک نرم و تو گلو خندید
ات: ایییی بانمک خیلی شیرینه
دیدگاه ها (۱)

ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از بغض...

معجزه زندگی )پارت بیست و هشت لبخند زد و دونگهو را به آغوش پد...

معجزه زندگی )پارت بیست و نه با ناراحتی زل زد به تخت سفید رنگ...

معجزه زندگی )پارت سی ... دختره عصبی سمت ات هجوم برد و با داد...

ادامه ... سپس به دست هدایت نمود هیچ وقت دوست نداشت که موهایش...

معجزه زندگی )پارت یازده حسی بود که درونش موج ای زد درونش گرم...

( معجزه زندگی )پارت بیست و چهار صبح در جا قلت خورد سپس سمت پ...

معجزه زندگی )پارت شانزده تهیونگ: خیلی ممنون میشم که سیرش کنی...

معجزه زندگی )پارت پانزده تهیونگ هیچ حرفی نگفت انگار آرامش قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط