ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از
ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از بغض و اشک هر دو دست هایش را سمت مادرش گرفت
ات تند آب دهنشو قورت داد یعنی بازم مجبور بود که به این بچه شیر بده کی این خواب لعنتی تموم میشه .. خجالت کشید و دستو پاهایش به لرزه افتاد
تهیونگ همچنین منتظر بود تا دخترک پا قدم شده ولی اون همچنین ترسیده بود
ولی حال دونگ هو اصلا خوب نبود .. بلکه گریه هایش شدید تر شد تند از ته قلب کوچیکش گریه میکرد و اشک میریخت صدا نوزادش خیلی دل سوزاند بود مخصوصا برای آدم مهربونی مثل ات
قدمی جلو رفت بلافاصله تند تهیونگ سمتش رفت
تهیونگ: لطفا بهش شیر بده این بچه امید منه .. معجزه زندگی منه میدونم تو هم دل مهربونی داری ولی بچست هیچی نمیفهمه
از لحن مهربان و آروم تهیونگ باعث شد بغضش را قورت داد ناچاردست بلند کرد و آن نوزاد کوچیک خودش را در آغوش مادرش انداخت
بلافاصله تند پیشانیش را روی گونه مادرش مالید
دخترک نرم و تو گلو خندید
ات: ایییی بانمک خیلی شیرینه
ات تند آب دهنشو قورت داد یعنی بازم مجبور بود که به این بچه شیر بده کی این خواب لعنتی تموم میشه .. خجالت کشید و دستو پاهایش به لرزه افتاد
تهیونگ همچنین منتظر بود تا دخترک پا قدم شده ولی اون همچنین ترسیده بود
ولی حال دونگ هو اصلا خوب نبود .. بلکه گریه هایش شدید تر شد تند از ته قلب کوچیکش گریه میکرد و اشک میریخت صدا نوزادش خیلی دل سوزاند بود مخصوصا برای آدم مهربونی مثل ات
قدمی جلو رفت بلافاصله تند تهیونگ سمتش رفت
تهیونگ: لطفا بهش شیر بده این بچه امید منه .. معجزه زندگی منه میدونم تو هم دل مهربونی داری ولی بچست هیچی نمیفهمه
از لحن مهربان و آروم تهیونگ باعث شد بغضش را قورت داد ناچاردست بلند کرد و آن نوزاد کوچیک خودش را در آغوش مادرش انداخت
بلافاصله تند پیشانیش را روی گونه مادرش مالید
دخترک نرم و تو گلو خندید
ات: ایییی بانمک خیلی شیرینه
- ۱۴.۴k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط