گفتم بدوم تا تو همه فــاصلهها را...
گفتم بدوم تا تو همه فــاصلهها را...
تا زودتر از واقعه گویم گــلهها را...
چون آیینه پیشِ تو نشستــم که ببینی...
در من اثرِ سختترین زلــزلهها را...
پرنقشتر از فرشِ دلم بــافتهای نیست...
از بس که گره زد به گره حــوصلهها را...
ما تلخیه نه گفتنمان را که چشیدیــم...
وقت است بنوشیم از این پس بــلهها را...
بگذار ببینیم بر این جــغدِ نشسته...
یک بارِ دگر پر زدنِ چــلچلهها را...
یکبار هم ای عشقِ من از عــقل میندیش...
بگذار که دل حل بکند مــسئلهها را.. .
تا زودتر از واقعه گویم گــلهها را...
چون آیینه پیشِ تو نشستــم که ببینی...
در من اثرِ سختترین زلــزلهها را...
پرنقشتر از فرشِ دلم بــافتهای نیست...
از بس که گره زد به گره حــوصلهها را...
ما تلخیه نه گفتنمان را که چشیدیــم...
وقت است بنوشیم از این پس بــلهها را...
بگذار ببینیم بر این جــغدِ نشسته...
یک بارِ دگر پر زدنِ چــلچلهها را...
یکبار هم ای عشقِ من از عــقل میندیش...
بگذار که دل حل بکند مــسئلهها را.. .
- ۵۹۴
- ۰۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط