عنوانپارت از ایزانا

عنوان:«پارت از ایزانا»
متن:شبش ایزانا خونه ی ایو موند و ایو هنوز درک اتفاقی که افتاد رو نداشت و از خوشحالی نمیدونست چی بگه و چیکار کنه...؟؟؟
فرداش مدرسه تعطیل بود و ایو اینو میدونست ایزانا تو اتاق ایو پیش خود ایو خواب بود ایو هم بلند شد بره صبحونه حاظر کنه که ایزانا مچ دست ایو رو گرفت :
ایزانا: ملکه ی من کجا میره؟
ایو: ها؟... ایزانا تو بیداری حالا مهم نیست دارم میرم صبحونه درست کنم ^^
ایزانا: منم میام Ψ(≧ω≦)Ψ
ایو : باشه(≧∇≦)/
ایو دست ایزانا رو گرفت پشت سر خودش مثل بچه کوچولو ها میکشید همونطور که میرفتن و به اشپزخونه رسیدن ایو با کمک ایزانا یه صبحونه ی عالی درست کرد و با شیر خوردن.
قرار شد که ایزانا و ایو باهم برن لباس های خفن و کیوتی بگیرن که وقتی رفتن خرید هردوتاشون جلب لباس پادشاه و ملکه ای شدن و فورا وارد اون مغازه ی توی پاساژ شدن و لباسارو با هر قیمتی و هرطور شده خریدن ^^
ایزانا و ایو باهم در مورد یوتیوبری حرف میزدن و تصمیم گرفتن یوتیوبری رو شروع کنن پس رفتن کلی لباسای یوتیوبری و چالشی و کیوت و باحال خریدن که همشونم به استایلاشون میومد......
اینم برای تصور بهتر:
• باهم کلی گیم فورت نایت میرفتین
•به ویدیو های تبدیل ملکه و پادشاه ریکت میرفتین
•با هم ولاگ میگیرین میرین جاهای شیک
•گاهی اوقات سعی کن نخندی و نترسی رکورد میکنید

خب گایز برای پارت بعد ۳۰👍اریگاتو بیبیام 💗🔪
دیدگاه ها (۷)

عنوان:«اعتراف زیر بارون»متن:بعد از کلی دویدن و خسته شدن بلاخ...

«دختر فرانسوی ما »خب، بزارین اینطوری بگم اسم من لارا فینگوسن...

عنوان:پارت از ریومن سوکونامتن:ساعت ۸ قرار شد بریم شهربازی وق...

عنوان:???لباس خرسی کن چین؟؟؟ متن:صبح با جیغ مایکی از خواب بل...

ارباب مرگبار من پارت ۱۸از زبان اتصبح چشمام رو که باز کردم دی...

پارت ۲۷ فیک دور اما آشنا

Step brother p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط