{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از من

از من
تکه‌های زیادی گُم شده بود
با اولین نگاه به صورتت، مات شدم
محوِ تویی که انگار خودم بود
حالا که چند‌ وقتی‌ است طولانی غرقِ رویَت می‌شوم
فهمیده ام که تکه‌های گُم شده‌ی من
در توست
در چشمانت
در صورتت
در دستانت
در تو نیمی از من گُم شده بود
نیمه‌ی گم شده‌ی من
بالاخره پیدایت کردم
دیدگاه ها (۳)

در زمان معلق میشوم ، جایی بین عقربه های ساعت ،وقت دلتنگی آنی...

من بوشهر

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسدو بوسیدنت موکول شدهبه تمام...

سال ها بعد من با خیال راحت به همه چیز عادت کرده ام تمام آن ر...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

#درخواستی_از_لینو(وقتی لباس بازمیپوشی....) #Part1هوا تو دفتر...

ادامه پارت ۱۶

KIM V

p25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط