{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبیک

لبیک
تک تیر اندازمان را صدا کردم ، با دست سنگری را نشان دادم و گفتم :" اوناهاش ، اونجاست "
اسلحه اش را برداشت ، از دوربین اسلحه اش نگاه کرد ، نفسش را حبس کرد ، انگشت اشاره را گذاشت روی ماشه یک دفعه انگشتش را برداشت و اسلحه را پایین آورد .
چند لحظه بعد دوباره نشانه رفت و شلیک کرد .
گفتم :" چرا دفعه اول نزدی ؟"
گفت :" داشت آب میخورد .. "
دیدگاه ها (۱۸)

کپشن مهمهه🎀🍒عروسک من😈🔞پارت چهل و یک +نه من قاتل نیستم خندید ...

کپشنن مهمهه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت شانزدهماسلحه بود یهو نیک اومد تو...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

مهمونی پارت ۵۳

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

🖤 پارت چهارم | عکسجونگکوک چند قدم جلو اومد.— گوشی رو بده من....

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو لیلی ___با سردرد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط