{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم،

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم،
بابام گفت: عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی آورده بود، میگی عمو خودت شیرینی هستی، چرا شیرینی آوردی، اگه گل آورد، میگی عمو خودت گلی چرا گل آوردی...
منم گفتم باشه، خلاصه!
عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند آورده!

من بچه بودم میفهمی؟؟؟
بچهههههههههه
دیدگاه ها (۱۱)

ﻗﻮﭺ ﭼﯿﺴﺖ....؟؟؟؟ ﺍﺭﺷﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﮔﻠﻪ ﮐﻪ ﺍﺯﻃﺮﻑ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ...

خخخ ☺

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

چند پارتی

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو آنیا کوک همینجوری حرصم میداد که دی...

؟؟:شما کی باشی؟؟دامیان: عوضی خودت کی هستی اومدی آنیا رو دزدی...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p16 ات .  وقتی این حرف ر...

Name : اشک در آغوش گلبرگشالگردنم را پوشیدم و سریع از خونه زد...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟐م.ست و پاتیل رسیدن به خونه، با خنده ها...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط