{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

من  همان  دیوانه ی  دیروزم  اما  بردبار

می توانستم  فراموشت  کنم  اما نشد!

زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

□ □

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد

بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد،  با  جنـــون  آنی ام  سر  می کنم

لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

□ □

من سر ناسازگــاری دارم  و چشمـــان تو

جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنهـــا شدن

کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

□ □

جای پایت را اگــر چه برفهـــا  پوشانده اند

جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار
دیدگاه ها (۱)

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریان...

از حال ما نپرس که حالی نمانده استدیگر برای عشق مجالی نمانده ...

پیش از آنی که به رویش وا کنم در، رفته بود مثل ِ قرن ِ چندم ِ...

درد من این روزها از جنس دردی دیگر استکوچه ات بی من مسیر کوچه...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

مرد بی رحم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط