{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک راست میرفتم سره اصل مطلب

یک راست میرفتم سره اصل مطلب..
این بارم خارج از استثناء نبود
_ چرا به من کمک میکنید؟
فکر نکنم هیچ وکیلی انقدر برای موکلش وقت بزاره
اونم تو همچین شرایط خطرناکی!
یه لبخند آروم رو لباش نشت
منتظر نگاهش کردم
_ خیلی وقت پیش منتظر این سوال بودم!
_ پس حتما جوابش و آماده کردید؟
_ اگه نخوام جواب بدم چی؟
_ پس منم دیگه نمیتونم وکالتم و به شما بسپارم!
داشتم الف میزدم!
دیگه کی قبول میکرد وکیلم بشه وقتی طرفش امیر بود؟
هیچکس!
فقط میخواستم کاری کنم دلیلش و بگه..
منتظر جواب بودم که تلفنش زنگ خورد
بلند شد و رفت اونور تر و
جواب داد..
هر لحظه چهرهاش مضطرب تر میشد
یعنی چی شده؟
تلفن و قطع کرد و برگشت سمتم
_ زود باش بریم امیر پیدامون کرده
ترسیده بلند شدم و دنبالش از رستوران خارج شدیم
دیدگاه ها (۱)

تو ماشین ستوده نشسته بودیم و همش داشت با تلفن حرف میزد شدید...

#قسمت هفتادو سه عصبی گفتم: _ این زندگیه منه میفهمی؟ اگه االن...

#قسمت هفتادچند مین بعد به یه رستوران رسیدیم بارون کم شده بو...

#شصت و نهچرا خفم میکنی و یه قطره اشک هم نمیاد.. هوا سرد بود ...

☆ازدواج اجباری☆P♡3________________________*ویو سومی**همینطور...

دختر کوچولو p1 اتسلام اسم من ات هست و من تو یه بار کار میکن...

پارت 129

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط