{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند ، بگو وقتی خیره ات میشوم سرشان

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند ، بگو وقتی خیره ات میشوم سرشان به کار خودشان باشد ، حواسم نیست ناگهان از دهانم میپرد که دوستت دارم .........
دیدگاه ها (۶)

دیکته روزگار باز هم نبودنت را دیکته میکند و نمره من باز هم م...

با زورق شکسته در آبهای شیرین عشق به سوی تو پارو میزنم ، نمید...

سهم من از روزگار چشم دوختن به جاده بود و پاره سنگی که روی آن...

مورچه ای را مسخره میکردم که عاشق تفاله چای شده بود ، خودم را...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

وقتی بهت خيانت میکنه P5میدونم خیلی دیر گذاشتم ببخشیدات: پس چ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۳«آنچه پنهان مانده بود»دود تمام راهرو...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۸«آخرین نبرد»پدر ات اسلحه را بالا گرف...

دوست داشتنت برای من فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛یعنی حواسم ب...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط