{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهم من از روزگار چشم دوختن به جاده بود و پاره سنگی که روی

سهم من از روزگار چشم دوختن به جاده بود و پاره سنگی که روی آن بنشینم ، خیلی سخت و سرد است هر روز انتظار تو را کشیدن و نگاه سبزت را طلب کردن ، خیلی درد دارد دوست داشت را یاد بگیری اما به روزگار باید جدایی را جواب بدهی .........
دیدگاه ها (۵)

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند ، بگو وقتی خیره ات میشوم سرشان به...

دیکته روزگار باز هم نبودنت را دیکته میکند و نمره من باز هم م...

مورچه ای را مسخره میکردم که عاشق تفاله چای شده بود ، خودم را...

روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم ، آنروز هر چقدر که میخ...

#pain#P⁹²#Season²توی ترافیک گیر کرده بود.... کمی بخاطر استرس...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

معامله p11جونگ‌کوک دستش را از روی قلبش برنداشت.نفس‌هایش کوتا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چند دقیقه بعد، ...

پارت ۲ویو ات:ماشین متوقف شد. فضای بیرون یه عمارتِ سنگی و بزر...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

Lost leaves/رمان جیمین

پارت سوم---**پارت سوم: بازی با آتش**لیها با تمامِ توانش تکون...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط