part34
part34
ویو جیمین
دیدم ا.ت داره این همه حرفو باهم میگه و اشک تو چشماش جمع شده، حالشم خوب نبود و بغلش کردم
جیمین: هیششش خوشگلم آروم باش، با پدر مادرت صحبت کن شاید بهتر شد اوکی؟
ا.ت: نمیخوام با اون عوضیا صحبت کنم اونا پدر و مادرم نیستن مامانم خوبه که هر وقت بابام نیست زیر خواب یه عوضیه؟(گریه)
جیهوپ: ا.ت بسه دیگه
جیمین: بزار خودشو خالی کنه(آروم که فقط جیهوپ بشنوه)
آروم شروع کردم براش آهنگ مورد علاقشو میهوندم که یکم آروم بشه و کم کم گریه هاش تموم شد
جیمین: بهتری؟
ا.ت: اوهوم
جیمین: ا.ت فعلا پیش من میمونه
جیهوپ: نخیرم میریم خونه
ا.ت: میخوام پیش جیمین بمونم، فقط یکم
جیهوپ: پوففف، من میرم
همینجوری ا.ت رو توی بغلم گرفته بودم و موهاشو نوازش میکردم
جیمین: میخوای یکم بخوابی؟
ا.ت: نه، من خوبم
جیمین: پس بزار یکم رامن و کیمچی برات درست کنم بخوری
ا.ت: میخوای باهم درست کنیم؟
جیمین: باشه بریم،..... تو سبزی هارو خرد کن منم میرم نودل بزارم
ویو ا.ت
خواستم یکم با جیمین آشپزی کنم که حالم بهتر بشه
داشتم سبزی هارو خرد میکردم که دیدم جیمین از بالای سرم اومد و چاقو رو گرفت و خودش خرد کرد
جیمین: یوقت دستت میبره، بزار من انجامش بدم
سرمو برگردوندم و یه بوسه روی لباش زدم
جیمین چاقو را گذاشت
جیمین: خانم جانگ شیطون شدیا
که دیدم بغلم کرد و گذاشتم روی میز و اومد سمت لبام
لباشو روی لبام قرار داد و لبامو میخورد
بعد ۳ مین لبامو برداشتم و توی همون فاصله بهش گفتم: نودلات میسوزنا
جیمین: فعلا قلب من داره برات میسوزه
ا.ت: یاااا جدی میگم الان میسوزننن
از روی میز اومدم پایین و زیر گازو خاموش کردم
جیمین: هنوز جا داشتن بپزن، تازه هنوز نصف مواده اضافه نکردم
ویو جیمین
شروع کردم با درست کردن و بالاخره آماده شد
جیمین: و اینم هنر سر آشپز پارک
ا.ت: اووو ببینم چی درست کردی
شروع کردیم به خوردن
ساعت ۱ شده بود
ا.ت: بزار برم ظرفارو بشورم
جیمین: خودم میشورم تو استراحت کن
ادامه دارد.....
ویو جیمین
دیدم ا.ت داره این همه حرفو باهم میگه و اشک تو چشماش جمع شده، حالشم خوب نبود و بغلش کردم
جیمین: هیششش خوشگلم آروم باش، با پدر مادرت صحبت کن شاید بهتر شد اوکی؟
ا.ت: نمیخوام با اون عوضیا صحبت کنم اونا پدر و مادرم نیستن مامانم خوبه که هر وقت بابام نیست زیر خواب یه عوضیه؟(گریه)
جیهوپ: ا.ت بسه دیگه
جیمین: بزار خودشو خالی کنه(آروم که فقط جیهوپ بشنوه)
آروم شروع کردم براش آهنگ مورد علاقشو میهوندم که یکم آروم بشه و کم کم گریه هاش تموم شد
جیمین: بهتری؟
ا.ت: اوهوم
جیمین: ا.ت فعلا پیش من میمونه
جیهوپ: نخیرم میریم خونه
ا.ت: میخوام پیش جیمین بمونم، فقط یکم
جیهوپ: پوففف، من میرم
همینجوری ا.ت رو توی بغلم گرفته بودم و موهاشو نوازش میکردم
جیمین: میخوای یکم بخوابی؟
ا.ت: نه، من خوبم
جیمین: پس بزار یکم رامن و کیمچی برات درست کنم بخوری
ا.ت: میخوای باهم درست کنیم؟
جیمین: باشه بریم،..... تو سبزی هارو خرد کن منم میرم نودل بزارم
ویو ا.ت
خواستم یکم با جیمین آشپزی کنم که حالم بهتر بشه
داشتم سبزی هارو خرد میکردم که دیدم جیمین از بالای سرم اومد و چاقو رو گرفت و خودش خرد کرد
جیمین: یوقت دستت میبره، بزار من انجامش بدم
سرمو برگردوندم و یه بوسه روی لباش زدم
جیمین چاقو را گذاشت
جیمین: خانم جانگ شیطون شدیا
که دیدم بغلم کرد و گذاشتم روی میز و اومد سمت لبام
لباشو روی لبام قرار داد و لبامو میخورد
بعد ۳ مین لبامو برداشتم و توی همون فاصله بهش گفتم: نودلات میسوزنا
جیمین: فعلا قلب من داره برات میسوزه
ا.ت: یاااا جدی میگم الان میسوزننن
از روی میز اومدم پایین و زیر گازو خاموش کردم
جیمین: هنوز جا داشتن بپزن، تازه هنوز نصف مواده اضافه نکردم
ویو جیمین
شروع کردم با درست کردن و بالاخره آماده شد
جیمین: و اینم هنر سر آشپز پارک
ا.ت: اووو ببینم چی درست کردی
شروع کردیم به خوردن
ساعت ۱ شده بود
ا.ت: بزار برم ظرفارو بشورم
جیمین: خودم میشورم تو استراحت کن
ادامه دارد.....
- ۴.۳k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط