{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون_مشیری:

فریدون_مشیری:

دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است..

ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است..
نه روز آرامشی در دل، نه شب در چشم من خواب است..

برایت شعر می گویم، که امشب شام مهتاب است..

من امشب با تو میگویم، همه ناگفته هایم را..
دمی با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است...
دیدگاه ها (۲۷)

زمستان ،رفیق می خواهد ،کافه می خواهد ،سوپ داغ می خواهد ،پیاد...

درکوی خرابات ، کسی را چه نیاز است هشیاری و مستیش ؛ همه عین ...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

آمدی قصه ببافی ... که موجه برویدر نزن، رفته ام از خویش، کسی ...

عاشقانه های شبنم

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

پروانه جان

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

#اونـ_مالـ_منهـ Part7ته:نه دیگه نشدکوک:لطفا ولم کنته:نه نمی...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط