{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار

رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید
می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار

تا بیاید، چوب بُر از من تبرها ساخته
آن سپیدارم که از کوچ کلاغش داغدار

چون که حرف حق زدم، خون مرا در شیشه کرد
بیشتر گل می کند انگور بر بالای دار

سفره ام را پیش هر کس وا کنم رسوا شوم
دوستان روزه خوار و دشمنان راز دار

سال مار دوستانم با عسل تحویل شد
سال من ای دوست دور از جان او با زهر مار
دیدگاه ها (۱)

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چ...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چ...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چ...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگارعشق کاری کرد با قلبم که چا...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چ...

دست خطی دارم از او بر. دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط