آنچنان سیلی زده دوران که دندانم شکست
آنچنان سیلی زده دوران که دندانم شکست
تویِ دستم ناگهان ازخشم فنجانم شکست
اهلِ باور بودم و سمتِ صراط مستقیم
آنقدر زخمی شدم تا اینکه ایمانم شکست
چون درختی سبز بودم پیش چشم دوستان
آن غرورِ سبز من پیشِ رفیقانم شکست
دست بر دامان آن یارِ سیه مو داشتم
ناگهان قد رشیدش پیش چشمانم شکست
شاد بودم, فارغ از اهلِ زمین و آسمان
وای از جام شرابم ,تویِ دستانم شکست
دیگر امیدی نباشد بر تو و این روزگار
حرفِ باور را نزن آن را که میدانم شکست...
تویِ دستم ناگهان ازخشم فنجانم شکست
اهلِ باور بودم و سمتِ صراط مستقیم
آنقدر زخمی شدم تا اینکه ایمانم شکست
چون درختی سبز بودم پیش چشم دوستان
آن غرورِ سبز من پیشِ رفیقانم شکست
دست بر دامان آن یارِ سیه مو داشتم
ناگهان قد رشیدش پیش چشمانم شکست
شاد بودم, فارغ از اهلِ زمین و آسمان
وای از جام شرابم ,تویِ دستانم شکست
دیگر امیدی نباشد بر تو و این روزگار
حرفِ باور را نزن آن را که میدانم شکست...
- ۱.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط