{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک گره در پای من از عشق تو

یک گره در پای من از عشق تو
یک گره بر قلب من از هجر تو
این گره ها را تو بخشیدی به من
تو مرا انداختی در این گره
باید از دولتسرای عشق تو
واکنم این بندهای پرگره
یا بپرسم از تو ای گم گشته ام
هیچ می دانی که ماندم در گره
کاش کور می شد دوچشمم آن دمی
که نگاهت روی آن می خورد گره
دیدگاه ها (۷)

تا نوایت با نوایم ساز شدجمله هایم یک به یک آواز شدای که در م...

گفتنی‌هایی به دل دارم نمی‌گویم به توعاشقت هستم گرفتارم نمی‌گ...

گرچه دُشوار است امّا بی صدایی بِهتر است!بی خیالت!...دوری از ...

آنچنان سیلی زده دوران که دندانم شکستتویِ دستم ناگهان ازخشم ...

عاشقانه های شبنم

مرا تنگ در آغوش بگیرتا ترس نبودنت میان دستانم بمیردتا اوج بگ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

آن پیچکهای یاغی

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

به نام اوچه زیبا فرمود که «ابراز عشق به آن که به تو بی میل ا...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط