(((ادامه پست قبل)))
(((ادامه پست قبل)))
که از بد روزگار نرگس خانوم بیمارشد ودوراز گوشتون سرطان سختی گرفت.
از این دکتر به اون دکتر، از این بیمارستان به اون بیمارستان هرروز کارشون یا وام گرفتن بود ویا فروختن چیزی،
ودر نهایت هم تنها پس انداز سالهای کار وزندگیشون که ی خونه کوچیک بودو فروختن وخرج دوا ودرمون نرگس خانوم کردن و خودوشون هم رفتن
ی اطاق کرایه کردن واونجا زندگی میکردن.
ده پانزده روز از بازنشستگی آسیدمحمود نگذشته بودکه نرگس خانوم راهی سفرآخرت شدو سیدو تنها گذاشت..
سید هم ته مانده اسباب اساسیشو فروختو پولشو داد ی قبر دوطبقه ،
نرگسشو توی ی طبقه اش خواباندو اون یکیشم برای خودش نگهداشت..
سوم فوت نرگس خانوم بودکه ازش پرسیدم آقاسید تنهایی ،
بی خونه زندگی سخته،
نمیخوای برگردی آبادیتون،
تودیگه تواین شهر کار وجایی برای ماندن نداری..
سرشو بلند کرد همینجور که چشماش خیس بود گفت ؛
بابا کبود نرگسی به عشق من پشت به تمام کسو کارش کردوجلو همه وایسادو اومد به غربت حالا من با چه رویی برگردم،
جواب مردمو چی بدم ،
گیریم که جواب مردم را دادم جواب مادر پدرشو چی بدم
گیرم جواب همه رادادم جواب این دل بی تابم را چی بگم من دیگه هیچوقت به اون آبادی برنمیگردم،
تنها نیامدم که تنها برگردم..
چطور دلم را رضا کنم نرگسیمو جا بزارم وبرگردم آبادی..
گفتم پس میخوای اینجا بمونی ؟...
گفت تا هفتش هستم وبعد هم از حضورتان مرخص میشم ..
دیدم حالو روز خوشی نداره ادامه ندادم،
شب هفت نرگس خانوم اهل محل خودجوش جمع شدیم رفتیم سر خاکش آقاسید محمود قبل از مااونجا بود و سر خاک نرگس خانوم نشسته بود.
رفتم کنارش دیدم به ی درخت تکیه داده وخیره شده به خاک نرگس خانوم صداش زدم جواب نداد دست گذاشتم روی شونش تکون دادم دیدم جواب نمیده اول فکر کردم خوابه درست که نگاهش کردیم دیدیم قلبش نمیزمه زنگ زدن اورژانس اومد معاینش کردن گفتن چند ساعته که فوت کرده.
بله درست طبق قرارشون بعداز مراسم هفت ،سید هم رفت..
فردای اون روز آسید محمود به آرزویش رسید ودر کنار نرگسیش دفن شد .
چقدر عمر غریبانه ای داشتن وچه مرگ غریبانه تر ی،
و آخر هم هیچ کس نفهمید اونا از کجا آمدندواهل کجای این کره خاکی بودن..
نرگسی فقط آقاسید را داشت و آقاسیدهم،
همه کسو کارش نرگسی بود..
نه اسمی ازشون موندو نه آدرسی..
درادامه بابا کبود گفت ؛
آره مجید جان این تسبیح یاد گار آسید محموده ،آسید محمودی که نه در زنده بودنش کسی را داشت وفکر هم نکنم قبرشون هم زائری داشته باشه...
(ر__ش__ج__ر)
که از بد روزگار نرگس خانوم بیمارشد ودوراز گوشتون سرطان سختی گرفت.
از این دکتر به اون دکتر، از این بیمارستان به اون بیمارستان هرروز کارشون یا وام گرفتن بود ویا فروختن چیزی،
ودر نهایت هم تنها پس انداز سالهای کار وزندگیشون که ی خونه کوچیک بودو فروختن وخرج دوا ودرمون نرگس خانوم کردن و خودوشون هم رفتن
ی اطاق کرایه کردن واونجا زندگی میکردن.
ده پانزده روز از بازنشستگی آسیدمحمود نگذشته بودکه نرگس خانوم راهی سفرآخرت شدو سیدو تنها گذاشت..
سید هم ته مانده اسباب اساسیشو فروختو پولشو داد ی قبر دوطبقه ،
نرگسشو توی ی طبقه اش خواباندو اون یکیشم برای خودش نگهداشت..
سوم فوت نرگس خانوم بودکه ازش پرسیدم آقاسید تنهایی ،
بی خونه زندگی سخته،
نمیخوای برگردی آبادیتون،
تودیگه تواین شهر کار وجایی برای ماندن نداری..
سرشو بلند کرد همینجور که چشماش خیس بود گفت ؛
بابا کبود نرگسی به عشق من پشت به تمام کسو کارش کردوجلو همه وایسادو اومد به غربت حالا من با چه رویی برگردم،
جواب مردمو چی بدم ،
گیریم که جواب مردم را دادم جواب مادر پدرشو چی بدم
گیرم جواب همه رادادم جواب این دل بی تابم را چی بگم من دیگه هیچوقت به اون آبادی برنمیگردم،
تنها نیامدم که تنها برگردم..
چطور دلم را رضا کنم نرگسیمو جا بزارم وبرگردم آبادی..
گفتم پس میخوای اینجا بمونی ؟...
گفت تا هفتش هستم وبعد هم از حضورتان مرخص میشم ..
دیدم حالو روز خوشی نداره ادامه ندادم،
شب هفت نرگس خانوم اهل محل خودجوش جمع شدیم رفتیم سر خاکش آقاسید محمود قبل از مااونجا بود و سر خاک نرگس خانوم نشسته بود.
رفتم کنارش دیدم به ی درخت تکیه داده وخیره شده به خاک نرگس خانوم صداش زدم جواب نداد دست گذاشتم روی شونش تکون دادم دیدم جواب نمیده اول فکر کردم خوابه درست که نگاهش کردیم دیدیم قلبش نمیزمه زنگ زدن اورژانس اومد معاینش کردن گفتن چند ساعته که فوت کرده.
بله درست طبق قرارشون بعداز مراسم هفت ،سید هم رفت..
فردای اون روز آسید محمود به آرزویش رسید ودر کنار نرگسیش دفن شد .
چقدر عمر غریبانه ای داشتن وچه مرگ غریبانه تر ی،
و آخر هم هیچ کس نفهمید اونا از کجا آمدندواهل کجای این کره خاکی بودن..
نرگسی فقط آقاسید را داشت و آقاسیدهم،
همه کسو کارش نرگسی بود..
نه اسمی ازشون موندو نه آدرسی..
درادامه بابا کبود گفت ؛
آره مجید جان این تسبیح یاد گار آسید محموده ،آسید محمودی که نه در زنده بودنش کسی را داشت وفکر هم نکنم قبرشون هم زائری داشته باشه...
(ر__ش__ج__ر)
- ۱.۶k
- ۱۸ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط