{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت1

پارت1
یه مهمونی بزرگ تو یکی از بزرگترین سالن های سئول تمام ایدل ها دعوت بودن
چون اعضای بی تی اس میزبان بودن رفتن جلوی میکروفن و شروع به خوش امد گویی کردن
جانا یه نگاهی به اطراف انداخت بوی عجیبی توی کل سالن پیچیده بود
با دستش ضربه ارومی به بازوی کوک زد گفت
هی کوک (جانا از کوک بزرگتره) یه بویی نمیاد
کوک: نه چه بویی؟
جانا: یه بو مثل بوی بنزین سوخ...
هنوز حرف جانا تموم نده بود که پرده های سالن شروع به اتیش گرفتن کردن همه سریعا با ترس وحشت از سالن خارج شدن
نامجون: جانااا.(سرفه). پسرااا حالتون خوبهه؟
جانا و پسرا: نه..اره(سرفه)
نامجون: بیایین این گوشه بشینین بیبینم چتون شده
جانا: دستم اوپا دستم سوخته(گریه)
تهیونگ: اخ هیونگ پام مچ پام میسوزه
شوگا: من فقط یکم کف دستم سوخته چیز خواصی نیست
نامجون رفت از مامور های ارژانس کرم و باند گرفت همینجور که دست و پای اعضا رو باندپیچی کرد متوجه چیزی شد
نامجون: هی بچه ها جیهوپ کو
جین: اون اصلا با ما نیومد
نامجون: چرا الان میگی
جین: من فکر کردم اون زودتر اومده بیرون
نامجون با سرعت. به طرف مامور های اتش نشانی رفت و ماجرا رو براشون تعریف کرد
اونا بر هر روشی که شده با کلی سختی وارد سالن شدن
این عملیات نزذیک1ساعت نیم طول کشید تا اوما بتونن جیهوپ رو پیدا کنن ولی بالاخره اونا با یه جسم کاملا سوخته از اون سالن بیرون اومدن
جانا: اقای لی چی شد پیداش کردین؟
لی: تنها چیزی که توی سالن بود همین جنازه سوخته بود خانم
جانا: چی.. چی. ـنه نه امکان ندارههههه اوپای من منو تنها نمیزاره نههههه
هرجور که شده با کلی قرص و دارو اعصا رو اروم کردن و به خونشون فرستان خونه مشترکشون
همه به سمت اتاقاشون رفتنو باکلی گریه خوابیدن
فردا بعد از خاکسپاری همه میخواستم برن خونسون که
جانا: شوگا اوپا
شوگا: جانم
جانا: میایی بریم پیش درختمون
شوگا: اره(بغض)
شوگا مارجا رو بذای پسرا تعریف کرد و همه باهم با ماشیناشون به سمت درخت بهار نارنج حرکت کردن
جانا همین که چشمش به درخت افتادیاد خاطراتشون افتاد
(پرش به 4سال قبل)
جیهوپ: خاببب اینم از درخت بهار نارنجمون
شوگا: خاب چرا بهار نارنج... چرا نارنگی نه
همه اعضا=😂🤣
شوگا: هر هر هر نخندیننن
جین: شوگا ما به یه درختی نیاز داشتیم که بهمون ارامش بده.. خودت میدونی که بهار نارنج چقدر درختش خوشگله.. شکوفه هاشم بوی خوبی میده
شوگا: خاببب درخت نارنگی هم ارامش بخشه
از همون موقع که یه نهال بهار نارنج بود تا الان که یه درخت تنو مندی شده
اعضا همیشه قراراشونو زیر این درخت میزاشتن... چون میگفتن هم ارامش میگیگریم هم برامون شانس میاره
اونا اون درختو مثل بچه خودشون بزرگ کرده بودن
(پرش به حال)
جانا:..






خماریی😈


شرط
لایک19
کامنت15
دیدگاه ها (۰)

ولی غمی که ریبای حقیقی داشت🥲💔

چه لقبی بم میاد گیلاسا حتما بگیناا🥺💕

روز پسر مبارککک🦋🙃مخصوصا به پسرای پیج🙃🦋✨(تا اونجایی که امار د...

اگه از من بپرسن بهترین سال تحصیلی که تا الان داشتی چی بود می...

دید پنهان ,انفجار اشکار

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

ᴘᴀʀᴛ ۸ | یه قول کوچولوآرا هنوز جعبه شکلات دستش بود.درشو باز ...

ادامه پارت ۱۶

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

✨REGRET✨PART: 11ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۲ویو فردااعضا پاشدننامی:بچه ها ات هنوز خوابه(با اینکه ا...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط