تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
÷ ربط داره ، هیچکس حق نداره موهای مامانیمو بو کنه ، اون برای منه...
_ ولی حیف شد چون اون همیشه برای من بوده ، هم بوسیدمش ، هم بوییدمش ، هم لی....هم مال....هم کرد( دیگه خودتون بهتر میدونید 🌝📿)
ناگهان مشت آرومی توی صورتم زد
_ چیکار میکنی ؟
÷ خب از این به بعد برای منه بعدشم تا حالا کلی رفته حموم ، جای بوسات رفته آقا... بعدشم یه بار دیگه مامانمو اذیت کنی یا کاری کنی بخاطرت گریه کنه ، به حسابت میرسم بابایی خان
_ اوه میبینم مث خودم تهدید میکنی....
÷ بله ، چون من پسرتم ، من پسر هوانگ هیونجین و لی یونا هستم ، معلومه که قوی میشم و تهدیدت میکنم
لبخند محوی زدم و زیر لب زمزمه کردم
_ همچیت به من رفته پسرم ، اما امیدوارم قلبت به من نره، امیدوارم تو بتونی درست عاشقی کنی...
÷ چیزی گفتی بابایی ؟
_ نه بابا جان ، بریم پایین مامان منتظرمونه
÷ باشه
بغلش کردمو رفتیم پایین سر سفره شام نشستیم ،و من روبروی یونا و هیونین نشسته بودم بخاطر همین روی حرکاتش تمرکز داشتم...
÷ ربط داره ، هیچکس حق نداره موهای مامانیمو بو کنه ، اون برای منه...
_ ولی حیف شد چون اون همیشه برای من بوده ، هم بوسیدمش ، هم بوییدمش ، هم لی....هم مال....هم کرد( دیگه خودتون بهتر میدونید 🌝📿)
ناگهان مشت آرومی توی صورتم زد
_ چیکار میکنی ؟
÷ خب از این به بعد برای منه بعدشم تا حالا کلی رفته حموم ، جای بوسات رفته آقا... بعدشم یه بار دیگه مامانمو اذیت کنی یا کاری کنی بخاطرت گریه کنه ، به حسابت میرسم بابایی خان
_ اوه میبینم مث خودم تهدید میکنی....
÷ بله ، چون من پسرتم ، من پسر هوانگ هیونجین و لی یونا هستم ، معلومه که قوی میشم و تهدیدت میکنم
لبخند محوی زدم و زیر لب زمزمه کردم
_ همچیت به من رفته پسرم ، اما امیدوارم قلبت به من نره، امیدوارم تو بتونی درست عاشقی کنی...
÷ چیزی گفتی بابایی ؟
_ نه بابا جان ، بریم پایین مامان منتظرمونه
÷ باشه
بغلش کردمو رفتیم پایین سر سفره شام نشستیم ،و من روبروی یونا و هیونین نشسته بودم بخاطر همین روی حرکاتش تمرکز داشتم...
- ۱۱.۶k
- ۰۶ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط