{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت‌خشکیدوزمین‌سوخت‌وباران نگرفت

دشت‌خشکیدوزمین‌سوخت‌وباران نگرفت
زندگی بعد تو برهیچکس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو،ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سروسامان نگرفت
هرچه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچکس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نور که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت.
دیدگاه ها (۱۳۲)

نڪندفڪرڪنی در دڸ مڹ یاد تو نیستڪَوش ڪڹ ...

تو را در قلب شعرم می گذارمبه نام عشق آن را می نگارمتمام حرف ...

بعضیا فکر میکنن فقط بودن به اینه که شبا بگن عشقم،دوستت دارم ...

-اینکه میگن از عشق دیوونه شده یعنی چی؟ خوب تهش اینه ک به طرف...

#سایه_های_نقره_ای ✨پارت دهم: بوسه در میانِ ستاره‌های سردنور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط