{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت‌خشکیدوزمین‌سوخت‌وباران نگرفت

دشت‌خشکیدوزمین‌سوخت‌وباران نگرفت
زندگی بعد تو برهیچکس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو،ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سروسامان نگرفت
هرچه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچکس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نور که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت.
دیدگاه ها (۱۳۲)

پارت ۴

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²²ویو: اتچمدونم روی تخت باز بود.لب...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکیدو زمین سوخت وباران نگرفتزندگی‌ بعد تو بر هیچکس آسان...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعدِ تو بر هیچ‌کس آ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد ِ تو بر هیچ کس ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط