{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صندلی که فقط

صندلی که فقط
برای نشستن نیست
صندلی ها را باید حس کرد
گاهی عاشقانه
مثل نیمکتی دو نفره
گاهی استرس
مثل وقتهای امتحان
گاهی ترس
مثل جاماندن از قراری در کافه
گاهی " تنهایی"
مثل کنار شومینه
و گاهی هم مرگ
مثل نوع الکتریکی
هرچند که خانه ی کوچکمان
یک کاناپه بیشتر نداشت
ولی حسش
به همان ترتیبی بود که گفتم
وقتی که بودی
وقتی که برای چند
لحظه بیرون رفتی
وقتی که کیف ات را هم با خودت بردی
وقتی که دیر کردی
وقتی که خیلی دیر کردی...






حمید جدیدی
دیدگاه ها (۶)

#آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده امبیچاره ی آن طرز نگاهت شده امهر...

.ببين جانِ دل!من فرويد نيستم كه هيپنوتيزم بدانمارتشِ هيتلر ه...

حاجتی سازد روا هر تابِ زلفش ای دریغحاجت ما را چرا در پشت گوش...

..کدام صیغه؟ نه جمعم، نه مفردم ،بانو! خودت بگو چه کنم؟ من مر...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹⁰(جونگکو...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:3سرعتت رو بالا ب...

#تکپارتیموضوع:(وقتی به عنوان همسرش میری کنسرت)جونگین/ا.تجونگ...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط