پارت دو رمان love is still beautiful
پارت دو رمان love is still beautiful
لیانا:چه خشن امیلی:روش خعلی تعصب دارم من:بعله یه بار یه بنده خدایی افتاد بستنیش ریخت رو ماشینه امیلی، امیلی از صفحه ی دنیا محوش کرد بدبخت فک کنم عقیم شدش امیلی:از افتخاراتم نگو خجالت میکشم.اینو گفت صورتشو قایم کرد مثلا خجالت کشیده من:از افتخاراتت نگم منظورت اون بلاهاییه که سر یه سری بدبخت اوردی امیلی:اره دیگه من:رو تو برم که رو نیست سنگ پا کره ی جنوبیه .اینو گفتم زدم پس کله خودم. امیلی:بردمشون یه بستنی فروشی من:خوب لیانا تو چی میخوری؟ لیانا:بستنیه شکلاتی من:ویکی تو هم همون همیشگیتو میخوری خودمم که نوتلا میخورم خو بشینید تا سفارش بدم .رفتم سفارش دادم برگشتم سر میز که گوشیم زنگ خورد مینا بود من:الووو مینا:زهر مارو الو عوضی تو چرا انقدر زود رفتی؟ من:اولا سلام دوما یه هم گروهیه گوگولی بهمون اضافه شد رفتیم بیرون بستنی بخوریم مینا:کمتر بیشعور باش میمردی به منم بگی نه واقعا میمردی همون بستنی فروشیه همیشگی اید من:اره مینا:بمیرید دارم میام عن بازی در نیاری ها بری من:مگه من تو ام که عن بازی در بیارم مینا:میخوام صد سال سیاه من نباشی بمیر اومدم یالا بای من:گمشو بای ویکی:مینا بودش من:اره لیانا:مینا کیه؟ من:مربی دنسمونه الان میاد میبینیش .یکم حرف زدیم یهو یه چیزی خورد پس کله ام من:کدوم فاطی کوماندویی اینو پرت کرد هاننن بگه کیه باهاش کاری ندارم(بدجور باهاش کار دارم)مینا:زهر مار بیشین سر جات من بودم من:مرسی واقعا مینا:خواهش وظیفه بود عشقم من:ع.و.ض.ی مینا:ک.ث.ا.ف.ت لیانا:خ.ف.ه.ش.ی.د یه دقیقه مینا:جانم بفرمایید لیانا:سلام کار اموز جدیدم مینا:عه تویی اخی اینو یه سوژه ی جدید برای ریختن کِرم هام پیدا کردم من:خاک تو سرت مینا:مرگ خوب دخملا برای ام وی تون یه دنس جدید طراحی کردم من:خوببب مینا:خعلی قشنگه ویکی:اسونه دیگه مینا:اری بسی اسون خفن و باحال لیانا:خوب من هنوز درست باهاتون اشنا نشدم مینا:به نام خوداوند مینا هستم مربی دنس مهربونو گوگول مگولیو خوشکلو من:بعله بایدم انقدر از خودت تعریف کنی :-[ مینا:زر نزن وسط زرام دارم زر میزنم من:چشم زرتو بزن مینا:خولاصه خوشکل مهربونم اصلا هم سختگیر نیستم(بایه لبخند خاص گفت اینجا رو به معنیه اینه که پدرتو در میارم)این دوتا اسکلی که اینجا میبینی دوتا از بهترین کار اموز هامن ویکی:چه عجب این از ما تعریف کرد من:عجیبه مینای عزیز میخوای کرم بریزی رومون بگو ما اماده ی شنیدنش هستیم مینا:نه فعلا حوصله کرم ریزی نیس من:خوب خوداروشکر که نیست خوب پاشید بریم پیش هلی مینا:گمشید تو ماشین من:میگم مینی تو پیاده اومدی؟ مینا:اولا زهر مارو مینی صد بار گفتم اینجور صدام نکن دوما اره الانم بریم سوار ماشین عین هالکت بشین برگردیم کمپانی من:چشم کمپانی.... مینا:هلیا هلی هل الو مهندس هلیا:جانم بله چیه چیشده؟ من:هیچ باو چته امیلی:سلام هل هلیه خودمون چطوری؟ هلیا:خوبم مرسی تو چطوری کرم اسکاریس امیلی:خوبم کرم کدو هلیا:گوه نخور گمشو بیا اینجا اندازه گیری کنم دور کمرتو واسه لباسا ام وی من:چرا همه بهم امروز انقده محبت میکنن نه واقعا چرا؟ هلیا:گمشو تا گم نشدم برات من:چشم اومدم هلیا:خبرت تو چرا انقدر بدنت خوش فرمه عوضی هان چراااا؟ من:یا امام زاده هیچول چته پس هلیا:هیچی تویه عوضی زیادی بدنت خوش فرمه اشغال لیانا:سلام عرض هلیا:ای جان اینو گوگولی تو تازه اومدی لیان:با اجازه باس بگم که اره هلیا:خو من زیادی خودمونیم گمشو بیا اینجا اندازتو بگیرم لیان:باعش هلیا:عهههه اینو اینم بدنش خوش فرمه ای الهی کوفتت شه من:هلی خودت هم خوبی هااا هلی:نه من خوب نیستم من:چرا باو خوبی هیکلت قشنگه لیان:راست میگه ها ولی عین ادم اشنا نشدیم هلی:هلیا ام 19 سالمه طراح لباسم این بیشعوری هم که به من زل زده مینا هه این یکی بیشعور هم امیلیه لیان:منم لیانم لا لیانا هلی:اورین خوش اومدی به جمع کسخلان من:مرسی واقعا مینا: جمله بندیت تو حلق جی هیون من:عه مینی تو هم ازش بدت میاد مینا:وای اون عنتر خانومو میگی خعلی چندشه من:اری خیلی . داشتیم زر زر میکردیم که رئیس اومد تو رئیس:ساموعلیک من:و علیکم رئیس:گمشو بیا اینجا یع دیقه من: :-\ باعش رئیس:ام وی تونو باس زودتر بدید بیرون که تو جشنواره شرکت کنید من:چییی نه انقده زود باو ما هنوز رقصو یاد نگرفتیم.رئیس زد پس کله ام رئیس:رو زر من زر زر نکن همین زری که من زدم من:باعش برو بچ ویکی لیان مینا هلی:هان من:چه هماهنگ اهم باس ام وی رو زودتر بدیم بیرون به اون جی هیون عنتر هم خبر بدید هفته دیگه باس بدیمش بیرون لیان:زود نی من:زوده ولی زریه که رئیس زده به نا مربوط اصلا
لیانا:چه خشن امیلی:روش خعلی تعصب دارم من:بعله یه بار یه بنده خدایی افتاد بستنیش ریخت رو ماشینه امیلی، امیلی از صفحه ی دنیا محوش کرد بدبخت فک کنم عقیم شدش امیلی:از افتخاراتم نگو خجالت میکشم.اینو گفت صورتشو قایم کرد مثلا خجالت کشیده من:از افتخاراتت نگم منظورت اون بلاهاییه که سر یه سری بدبخت اوردی امیلی:اره دیگه من:رو تو برم که رو نیست سنگ پا کره ی جنوبیه .اینو گفتم زدم پس کله خودم. امیلی:بردمشون یه بستنی فروشی من:خوب لیانا تو چی میخوری؟ لیانا:بستنیه شکلاتی من:ویکی تو هم همون همیشگیتو میخوری خودمم که نوتلا میخورم خو بشینید تا سفارش بدم .رفتم سفارش دادم برگشتم سر میز که گوشیم زنگ خورد مینا بود من:الووو مینا:زهر مارو الو عوضی تو چرا انقدر زود رفتی؟ من:اولا سلام دوما یه هم گروهیه گوگولی بهمون اضافه شد رفتیم بیرون بستنی بخوریم مینا:کمتر بیشعور باش میمردی به منم بگی نه واقعا میمردی همون بستنی فروشیه همیشگی اید من:اره مینا:بمیرید دارم میام عن بازی در نیاری ها بری من:مگه من تو ام که عن بازی در بیارم مینا:میخوام صد سال سیاه من نباشی بمیر اومدم یالا بای من:گمشو بای ویکی:مینا بودش من:اره لیانا:مینا کیه؟ من:مربی دنسمونه الان میاد میبینیش .یکم حرف زدیم یهو یه چیزی خورد پس کله ام من:کدوم فاطی کوماندویی اینو پرت کرد هاننن بگه کیه باهاش کاری ندارم(بدجور باهاش کار دارم)مینا:زهر مار بیشین سر جات من بودم من:مرسی واقعا مینا:خواهش وظیفه بود عشقم من:ع.و.ض.ی مینا:ک.ث.ا.ف.ت لیانا:خ.ف.ه.ش.ی.د یه دقیقه مینا:جانم بفرمایید لیانا:سلام کار اموز جدیدم مینا:عه تویی اخی اینو یه سوژه ی جدید برای ریختن کِرم هام پیدا کردم من:خاک تو سرت مینا:مرگ خوب دخملا برای ام وی تون یه دنس جدید طراحی کردم من:خوببب مینا:خعلی قشنگه ویکی:اسونه دیگه مینا:اری بسی اسون خفن و باحال لیانا:خوب من هنوز درست باهاتون اشنا نشدم مینا:به نام خوداوند مینا هستم مربی دنس مهربونو گوگول مگولیو خوشکلو من:بعله بایدم انقدر از خودت تعریف کنی :-[ مینا:زر نزن وسط زرام دارم زر میزنم من:چشم زرتو بزن مینا:خولاصه خوشکل مهربونم اصلا هم سختگیر نیستم(بایه لبخند خاص گفت اینجا رو به معنیه اینه که پدرتو در میارم)این دوتا اسکلی که اینجا میبینی دوتا از بهترین کار اموز هامن ویکی:چه عجب این از ما تعریف کرد من:عجیبه مینای عزیز میخوای کرم بریزی رومون بگو ما اماده ی شنیدنش هستیم مینا:نه فعلا حوصله کرم ریزی نیس من:خوب خوداروشکر که نیست خوب پاشید بریم پیش هلی مینا:گمشید تو ماشین من:میگم مینی تو پیاده اومدی؟ مینا:اولا زهر مارو مینی صد بار گفتم اینجور صدام نکن دوما اره الانم بریم سوار ماشین عین هالکت بشین برگردیم کمپانی من:چشم کمپانی.... مینا:هلیا هلی هل الو مهندس هلیا:جانم بله چیه چیشده؟ من:هیچ باو چته امیلی:سلام هل هلیه خودمون چطوری؟ هلیا:خوبم مرسی تو چطوری کرم اسکاریس امیلی:خوبم کرم کدو هلیا:گوه نخور گمشو بیا اینجا اندازه گیری کنم دور کمرتو واسه لباسا ام وی من:چرا همه بهم امروز انقده محبت میکنن نه واقعا چرا؟ هلیا:گمشو تا گم نشدم برات من:چشم اومدم هلیا:خبرت تو چرا انقدر بدنت خوش فرمه عوضی هان چراااا؟ من:یا امام زاده هیچول چته پس هلیا:هیچی تویه عوضی زیادی بدنت خوش فرمه اشغال لیانا:سلام عرض هلیا:ای جان اینو گوگولی تو تازه اومدی لیان:با اجازه باس بگم که اره هلیا:خو من زیادی خودمونیم گمشو بیا اینجا اندازتو بگیرم لیان:باعش هلیا:عهههه اینو اینم بدنش خوش فرمه ای الهی کوفتت شه من:هلی خودت هم خوبی هااا هلی:نه من خوب نیستم من:چرا باو خوبی هیکلت قشنگه لیان:راست میگه ها ولی عین ادم اشنا نشدیم هلی:هلیا ام 19 سالمه طراح لباسم این بیشعوری هم که به من زل زده مینا هه این یکی بیشعور هم امیلیه لیان:منم لیانم لا لیانا هلی:اورین خوش اومدی به جمع کسخلان من:مرسی واقعا مینا: جمله بندیت تو حلق جی هیون من:عه مینی تو هم ازش بدت میاد مینا:وای اون عنتر خانومو میگی خعلی چندشه من:اری خیلی . داشتیم زر زر میکردیم که رئیس اومد تو رئیس:ساموعلیک من:و علیکم رئیس:گمشو بیا اینجا یع دیقه من: :-\ باعش رئیس:ام وی تونو باس زودتر بدید بیرون که تو جشنواره شرکت کنید من:چییی نه انقده زود باو ما هنوز رقصو یاد نگرفتیم.رئیس زد پس کله ام رئیس:رو زر من زر زر نکن همین زری که من زدم من:باعش برو بچ ویکی لیان مینا هلی:هان من:چه هماهنگ اهم باس ام وی رو زودتر بدیم بیرون به اون جی هیون عنتر هم خبر بدید هفته دیگه باس بدیمش بیرون لیان:زود نی من:زوده ولی زریه که رئیس زده به نا مربوط اصلا
- ۱۴.۶k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط