{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۳۰

یوری : خوب چی شد پس کجان من از صبح تا الان منتظرم
اون سوک نفسی تازه کرد
اون سوک : الان میان ..
یوری جدی نگاهش کرد سپس سمتش هجوم برد آروم دستش را گرفت
یوری : چی شده اونی
اون سوک سخت بغضش را در گلو گرفت سپس آروم سری تکون داد به نشانه نه سپس با قدم های سریع به سمت پله ها هجوم برد یوری رفتن اون سوک را با چشم هایش دنبال کرد سپس به سمت سالن هجوم برد جیمین را در حالی که روبه رو دیوار شیشه ای ایستاده بود و از لیوانش شراب میخورد نگاه کرد به خوبی می‌دانست که جیمین هیچ گاه نمی‌خواست به او آسیبی برسانند بعد از اون شب یوری برعکس تمام آدم های اطراف جیمین .. از جیمین دوری نکرد
با قدم های سریع به سمتش هجوم برد بلافاصله روبه رویش پشت به دیوار شیشه اخم کرد نگاهش کرد
یوری : هی بس کن اینقدر نخور
جیمین عمیق نگاهش کرد سپس در همان حالت اخم کرده با دو انگشت دماغ یوری را به پایین کشید یوری اخم کرد و جیغی کشید
یوری : اخخخخ
تند راهش کرد سپس آروم ولی جدی گفت
جیمین : فضولی نکن که خوشم نمیاد
یوری : از این خوشم نمیاد از اون خوشم نمیاد پیش ...
جونگکوک: سلاممممم
با شنیدن صدا جونگکوک یوری تنپ از جلو جیمین کنار رفت به سمت در رفت تهیونگ همراه آن ها مشغول کشیدن پالتویش بود و همچنین اون سوک با قدم های ظریفش از پله ها پایین میماند تهیونگ نرم نگاهش کرد ٫ خیلی خوشگله خیلی ٫ آروم نگاهش را ازش گرفت

هاری تند به اطراف نگاه میکرد و این از زیر چشم جونگکوک پنهان نماند
شوهر با فکرش پالتو هاری را کشید و خم سد سفت گونه هاری را بوسید دستش را باز هم در انگشت های هاری قفل نمود
یوری : وای خوش اومدی هاری
هاری لبخند ای زد ولی حرفی بیان نکرد این همه مدت یوری بود که منتظر دیدش هاری بود ولی حالا با یک آدم دیگری روبه رو بود جدی نگاهش کرد سپس همه سمت سالن رفتن هنوز هم جیمین جلو دیوار شیشه ای ایستاده بود پست به آن ها

سکوت . و همچنین سکوت در تمام وجود آن ها جونگکوک تند دست هاری را در دستش گرفت سپس ایده ای به ذهنش رسید سپس تند با ذوق گفت
جونگکوک : هاری عشقم میخواهم برات جشن بگیرم
هاری نرم نگاهش کرد ایده ای بسیار خوبی بود نرم لبخند زد سپس با عشق و لحن شیرینی گفت
هاری : برای من ؟
اون سوک درست روبه رو آن ها روی من در کنار یوری نشسته بود و تهیونگ جیمین روبه رو اون سوک کنار هم همه نگاهی به جونگکوک انداختن ..
اون سوک : فکر خوبیه همه از این حال و هوا بیرون برن
جونگکوک: آفرین به خواهر عزیزم
تهیونگ جدی نگاهش کرد بلافاصله آروم گفت
دیدگاه ها (۲)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۳۱تهیونگ: خوب میشه ولی کارهامون پست گوش ن...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۳۲یوری یا دویدن سمتش هجوم برد بلافاصله او...

ادامه ... خیلی یهویی پرسید اون سوک غمگین خندید سپس آروم سری ...

( 3 تفنگدار )پارت۱۲۹دکتر یو : نه ولی همسرتون شاید لازم. داشت...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²²صدای هلیکوپتر هر لحظه نزدیک‌تر می‌...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑ویو تهیونگتهیونگ آروم برگشت.سه مرد مسلح...

پارت ۸۲

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

عشق بی پیان

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐ویو جونگکوکماشین چند دقیقه‌ای بود که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط