{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 46

part 46
جیمین : کوک آروم باش پیداش میکنن
کوک : اون یه دونه خواهرمه و مهم ترین فرد زندگیم تنها ‌کسیه ک مونده واسم اگ یه مو از سرش کم بشه اون عوضیو میکشم
........
ته و ا.ت :
در سلول باز شد اشکای روی صورتمو پاک کردم دیدم اون عوضی اومد تو ...
و بهم نزدیک شد و دستشوگذاشتم زیر فکم
ب.ت : اومم خیلی آسیب دیدی
ا.ت : عوضی
بهم یه سیلی محکم زد ک کنار لبم زخم‌شد
ته : یااااااا ا.ت خوبی ؟!
خون توی دهنمو تف کردم تو صورتش ...
ب.ت : عوضی بیشور باید تربیت شی
ته : چ...چیکار داری می...کنی ( ترسیده )
ب.ت : گفته بودم دکتر بیارن ولی انگار باید تربیت شه
و از مو ا.تو گرفت
ا.ت : اخخخ...لعنتییی...ولم..
کنننننن
ب.ت : ا.تو محکم پرت کرد و با لگد به شکمش ضربه میزد و ا.ت با هر لگد خون بالا می‌آورد اون عوضی به جای چاقو هاش ضربه میزد و دوتا از بادیگارد تهیونگو گرفته بودن ک کاری نکنه ..
ته : عوضییییی ولش کن نزنشششش
ب.ت : عوضی.....حرومی...چطور جرات میکنی ( با هر کلمه یه لگد میزنه )
ا.ت : ع....و....ض....ی
حرومزادههه
و ب.ت آخرین لگد زد و نشست
و نشست و من با نفرت و خشم بهش زول زدم
و اون عوضی دوتا از انگشتاشو کرد تو جای چاقو و محکم فشار میداد احساس کردم دردش الان منو میکشه
ا.ت : ع...و...ضی
و از هوش رفتم و ته با ترس اومد سمتم
ته :ا...ت...بی...دار...شو....ا...ا.ت..خ...وبی....( همرو با ترس و صدای لرزون میگه )
و اشک از بقل گونه‌ش شروع کرد ب ریختن
ته : ا...ت...بیدار...شو
و با تنفر زول زد به اون عوضی
و بلند شد
ته : میکشمتتت
و سعی کرد کتکش بزنه ولی تونست اون کلی بادیگارد داشت
ب.ت : خیلی ضعیفی ببریدشون
ته : حرومزادهههه
مارو بردن تو یه اتاق بزرگ ک ظاهرن اتاق پزیراییشون بود
مارو بستن به دوتا میله
ب.ت : خوب تهیونگ با زبون خوش بهت میگم اون سندای لعنتی کجان
ا.ت : ته...ته..تهیونگ
ته : بیدار شدی ا.ت. کن...کنچانا ؟! ( ترس و لرز )
ب.ت : یااااا
و با لگد زد ب صورت تهیونگ
ب.ت : میدونم جفتتون میدونید ک سندای اون عوضی کجان فقط با یه کلمه بگین
ته : سن..سند ؟!
منظورت چیه
ب.ت : سندای شرکت‌های بابای عشقت
ته : چ....چی ؟!
ا.ت : تهیون...گ شک..شکمم...یچیزی ...اح...سا...س میکنم رگام...داره یخ میزنه ...
ته : چ...چی ؟!
ب.ت : اون تو کمتر از دو ساعت دیگ میمیره دستم آغشته ب یه مواد کشنده بود ک باعث میشه خون تو تمام رهاش وایسه و رای بدنش تک ب تک بترکن و ظاهرا مث سوپ میشه
پس زودتر بنال بگو کجان وگرنه...
ته : م..من...نمیدونم( داد و ترس )
ب.ت : دروغ نگو میدونم میدونی
ا.ت : ته...اخخخ..ته....تهیونگگگ ( داد و صدای درد ناک )
ته : ا.ت‌آروم باش
ته میخواست بیاد سمتم گ نتونست چون دستش بسته بود
ته : لعنتیییی ( داد )
ببرش دکتر ... داره میمیرهههه ( داد )
ب.ت : تا وقتی نگی نمیرم
ته : برات پیداشون میکنم الان نمیدونم کجان ب..برش دکتر اگ بمیره هیچوقت نمیفهمی کجاننن
اون.
دیدگاه ها (۷۴)

part 47اون عوضی وجود نداره یه شیطان خالصه ب.ت : بگوووووو اگ ...

part 48بچه ها مث سگ درد دارم یکم درک کنید سرم داره میترکه دل...

part 45 بعضیا بخاطر ته فیک خودشونو پاره ‌میکنن حاجی من هنوز ...

سناریو در خواستی **وقتی میگی نمیتونم‌بچه دارم‌شم و گریه میکن...

سناریو مایکی پارت اخر

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

پارت ۱۱ | سه قلب، یک عشقویو ا/تتوی خونه تنها بودم. ته‌یونگ ب...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴²چند ساعت از شروع مهمونی گذشته بود.سا...

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

گمشده در روشنایی. P 4

مثلث عشقی من پارت ۱۹:ا/ت ویو یهویی اومد رو به روی من منم داش...

part 22

نام: قرارداد نفرتPart:³⁵صبح، ا/ت روی مبل نشسته بود و مشغول گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط