مرد جوانی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ، به علت بی توجه
مرد جوانی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ، به علت بی توجهی یک لنگه کفش وی ازپنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای مرد تاسف می خوردند، ولی مرد بی درنگ ...
لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت همه تعجب کردند، مرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهدشد.
لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت همه تعجب کردند، مرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهدشد.
- ۱.۲k
- ۱۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط