{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد جوانی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ، به علت بی توجه

مرد جوانی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ، به علت بی توجهی یک لنگه کفش وی ازپنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای مرد تاسف می خوردند، ولی مرد بی درنگ ...

لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت همه تعجب کردند، مرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهدشد.
دیدگاه ها (۱۲)

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

part 56کیم ویصدای در اومد همینکه یونا وارد شد همه با اهنگ تو...

ابلیس

قلب های تپنده"میکشم، کسی رو که قصد آسیب به دخترم پیدا کنه." ...

لنگه کفش - لنگه کفش null پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می‌ر...

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفتبه علت بی توجهی یک لنگه...

نـام حـڪایـت༆ لنگه کفش__________________________پیرمردی سوا...

Saqi Eshq:پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت به علت بی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط