{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه . . . . !

نه . . . . !
کاری به کار عشق ندارم . . . . !
من هیچ‌چیز و هیچ‌کسی را دیگر ,
دراین زمانه دوست ندارم . . . .

انگار . . . .
این روزگار چشم ندارد من و تو را ,
یک‌روز خوشحال و بی‌ملال ببیند . . . .
زیرا هرچیز و هرکسی را ,
که دوست‌تر بداری . . . .
حتی اگرکه یک‌نخ سیگار ,
یا زهرمار باشد ,
از تو دریغ می‌کند . . . .

پس من‌ با همه وجودم ,
خودم را زدم به مـردن . . . .
تا روزگار ,
دیگر کاری‌به‌کار من نداشته‌باشد . . . .

این شعر تازه را هم ناگفته می‌گذارم ,
تا روزگار بو نبرد . . . .
گفتم که کاری به کار عشق ندارم . . . .!
دیدگاه ها (۹)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

رمان:: 🫧" عشق عجیب ما "🫧آشنایی با شخصیت ها:: لی ــ سومی: ( ه...

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط