{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چند مليتي درآمد. در اولين رو

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چند مليتي درآمد. در اولين روز كار خـــود، با مسوول كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: يك فنجان قهوه براي من بياوريد .

‏صدايي از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي‌داني با چه كسي حرف مي‌زني؟

‏كارمند تازه وارد گفت: نه

صداي آن طرف گفت: من مدير اجرايي شركت هستم، ابله

‏مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: و تو مي‌داني با چه كسي حرف مي‌زني بيچاره ؟!!

مدير اجرايي گفت: نه

کارمند تازه وارد گفت: خوبه و سريع گوشي را گذاشت.
دیدگاه ها (۹)

خانوم مدیرعاملبعضی آدم‌ها درست در زمانی وارد زندگی‌ات می‌شون...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

پارت ۲۵ تمام حیاط مدرسه در سکوت فرو رفت.صدها نگاه روی جونگ‌ک...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

White Lotus | Part 15سه روز بعد...امروز آخرین روز تمرین قبل ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴زنگ ناهار که خورد، حیاط دوباره شلوغ ش...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سوم: در میانِ بخار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط