{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تا دهنشو باز میکرد آب

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، نمیتونست بگه.دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدارشده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!این داستان رفتار ما بابعضی آدمای اطرافمونه.دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونا رو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم.
دیدگاه ها (۳۰)

آخرین عکسی که گرفتم...برای شادی روحم دعا کنید لطفا...

میتونی نگاهم نكنیاما نمیتونی جلوی چشمای منو بگیری ...میتونی ...

واقعن دیگه شبتون خوش...

هشت سال جنگ، پشت شهر من را خم نکردنیم ساعت طاقت طوفان را ن...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

My lovely neighbor part : 55

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

چندپارتی:وقتی دوستت داره و...pt²(end) به خودم اومدم و دیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط