{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 56

روز بعد

یونا رو جلوی یه کافه دیدم

همین که منو دید لبخند زد

×جنا

+سلام

×بشین

نشستم و نگاهش کردم

+خب؟

×چی خب؟

+می‌خواستی یه چیزی بگی

یونا چند ثانیه سکوت کرد

بعد لبخند زد

×من و جونگکوک...

مکث کرد

×فکر کنم جدی شدیم

لبخند زدم

+بالاخره گفتی

×یعنی معلوم بود؟

+خیلی

یونا خندید

×ولی تو چی؟

+من چی؟

×تو و تهیونگ

ساکت شدم

یونا آروم گفت

×جنا

×فکر نکن فقط بقیه تغییر کردن

×خودت هم عوض شدی

چیزی نگفتم

چون ته دلم می‌دونستم درست میگه

بعد از برگشتن به خونه

دیدم تهیونگ کنار پنجره ایستاده

+سلام

برگشت

ـ سلام

چند لحظه سکوت شد

بعد گفت

ـ فردا باید بریم

می‌دونستم منظورش چیه

فردا

روز آخر شش ماه بود

+باشه

نگاهمون چند ثانیه به هم گره خورد

ولی هیچکدوم چیزی نگفتیم

اون شب

هر دو توی اتاق خودمون بودیم

اما هیچکدوم خوابمون نمی‌برد

چون می‌دونستیم فردا

قراره تصمیمی بگیریم

که شاید همه چیز رو تغییر بده


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

Forced MarriagePart 57صبح روز بعدهمه چیز عادی به نظر می‌رسید...

Forced MarriagePart 58چند ثانیه سکوت شدتهیونگ هنوز نگاهم می‌...

Forced MarriagePart 55یک هفته گذشته بودفقط یک هفته مونده بود...

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

Forced MarriagePart 50چند ماه گذشته بودهمه چیز خیلی فرق کرده...

Forced MarriagePart 59 (Last part)چند روز گذشته بوداما این ب...

Forced MarriagePart 49چند روز از اون روز گذشته بودبعد از اون...

Forced MarriagePart 48چند هفته گذشته بودزندگی دوباره شکل عاد...

Forced MarriagePart 45دو روز گذشته بودحالم بهتر شده بود و دک...

Forced MarriagePart 52دو ماهفقط دو ماه مونده بودولی هیچکدومم...

Forced MarriagePart 53یک ماه گذشته بودفقط یک ماه دیگه مونده ...

Forced MarriagePart 46چند روز از برگشتنم به شرکت گذشته بودهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط