حسودی ام می شود
حسودی ام می شود
به پیراهنت
چه محکم تـــو را در بر گرفته
و چه گرم می شود
از حرارت تن مهربانت،
حسودی ام می شود
به دیوارهای اتاقت
چه بی پروا به تـــو خیره می شوند
چه آزادانه به تـــو می نگرند،
حسودی ام می شود
به انگشتر دستت
چه جایگاه همیشگی ای دارد
و چه مطمئن
سر جای خود آرمیده است،
حسودی ام می شود
به هوایی که تنفس میکنی
چقدر به تـــو نزدیک می شود
تا آنجا که به درون تو می رود،
حسودی ام می شود
به سایه ات
بدون اینکه دیده شود
بدون اینکه پرسیده شود
با تـــوست
همیشه،
حسودی ام می شود
حتی به قلبت
که صدایت را همیشه می شنود
به پیراهنت
چه محکم تـــو را در بر گرفته
و چه گرم می شود
از حرارت تن مهربانت،
حسودی ام می شود
به دیوارهای اتاقت
چه بی پروا به تـــو خیره می شوند
چه آزادانه به تـــو می نگرند،
حسودی ام می شود
به انگشتر دستت
چه جایگاه همیشگی ای دارد
و چه مطمئن
سر جای خود آرمیده است،
حسودی ام می شود
به هوایی که تنفس میکنی
چقدر به تـــو نزدیک می شود
تا آنجا که به درون تو می رود،
حسودی ام می شود
به سایه ات
بدون اینکه دیده شود
بدون اینکه پرسیده شود
با تـــوست
همیشه،
حسودی ام می شود
حتی به قلبت
که صدایت را همیشه می شنود
- ۲۱۸
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط