{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن عشوه گری که از نگاهش*

آن عشوه گری که از نگاهش*
عالم هوس گناه می کرد*
از شانه گرفت تار مویی*
ناشاد در آن نگاه می کرد*
مویی که سپید اگر نمی شد*
روز همه را سیاه می کرد*
دیدگاه ها (۲)

مابدین درنه پی حشمت وجاه آمده ایم*از بد حادثه اینجا به پناه ...

دوستت دارم ودانم که تویی دشمن جانم*ارچه بادشمن جانم شوه ام د...

تقدیم به صاحبان آواتار آقایان:جناب مهرانوجناب امیرخان استقلا...

تقدیم به صاحب آواتار استاد عالیقدر، گره گشای بروبچه های ویسگ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر ...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

.....پارت چهارم.....

تلخ‌ترین قسمتِ رفتنِ آدم‌ها، رفتنشان نیست؛این است که گاهی می...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

راز خون پارت هفتم

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط