{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب کوچک من، افسوس

در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره یِ ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟

در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظه یِ باریدن را گوئی منتظرند

لحظه ای و پس از آن،.هیج
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست

ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان،
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد..!



فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱۹)

خداوندا روزت مبارک...روز عشق را فقط به تو می توان تبریک گفت....

یه امشب شب عشقه همین امشبو داریمچرا قصه دردو واسه فردا نذاری...

بهروز وثوقی:.ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺸﻪ ﻫﺮﮐﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪ ﺩﻟﺸ...

اینجوری نگام نکن دردو تو چشام نکناینجوری نگام نکن با نگات صد...

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

مردی که در کنارم بود

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

بهار بدون تو

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط