{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

فرشته ی واقعی

فرشته ی واقعی


ویو جیمین
یهو غیب شد
جیمن:کجاا رفتییی
وایسا آخر که گیرت میارم
به سمت حموم رفتم شادی حداقل یکم‌‌.....
چند مین بعد
اومدم بیرون
اخیش حالم یکم بهتر شد
دیدم رزی رو تختمه داره نگام میکنه
رزی:ببخشید(اروم)
جیمین: برا چی
رزی:کارم درست نبود خواستم فقط تلافی کنم نمیدونستم اینجوری میشه
جیمین:مهم نیست بهش فکر نکن
رزی:.......
تیشرتمو در اورادم اخه گرم بود
)جیمین توی حموم لباس پوشیده بود)
رفتم پیشش دراز کشیدم
جیمین:چیشد که قبول کردی بیای زمین قطعا اینجا برا تو خطر ناکه
رزی:نمیدونم چی شد ولی دلم خواست....دوست داشتم ببینم زندگی پیش یه آدم چجوریه
جیمین:حالا باحال بود؟
رزی:اوهوم
جمیین:معلومه خوابت میاد
رزی:خیلی....
جیمین:اگه میخوای همینجا بمون منم‌دوست ندارم تنها بخوابم بیشتر موقع ها لیا رو میاواردم پیش خودم نگی میترسه ها....
اخه عادت داشتم همیشه‌پیش مامانم بخوابم
رزی:میتونم بپرسم مامانت کجاست
جیمین:از بابام وقتی بچه بودم طلاق گرفت من و لیا موندیم پیش بابام یه برادر دیگم هم داریم ولی اون‌پیش مامانم زندگی میکنه چون بابام زیاد به داداشم اهمیت نمیداد نمیدونم چرا
رزی:......میری مامانت رو ببینی؟
جیمین:نه ولی لیا میره..
رزی:'خب توهم هم برو دیگه مطمئنم خوشحال میشه ترو ببینه به هر حال اون یه مادره هیچ مادری نیمخواد از بچش دور باشه
مخصوصا تو که بچگی همیشه پیش مامانت میخوابیدی قطعا به تو وابسته هست
جیمین:نمیدونم حس میکنم اگه ببینمش یه چیزی بهم میگه یا یه کاری‌میکنه که نظر راجبش عوض شه
رزی:این فکرارو بزار کنار .....اون مادرتا...مطمئنن دلت براش تنگ شده
جیمین:خیلی زیاد....
رزی:دیگه چی .....فردا از لیا آدرس خونشو بپرس باید بری اونجا
جیمین:برم؟یعنی تو نمیای
رزی:من چرا مک از دور حواسم بهت هست
جیمین:نگاه ببین تو نیای منم نمیرم
خودت این پیشنهاد رو دادی
رزی:باشه ...باشه....میام
جیمین:بخواب....خیلی خوابم میاد


ویو راوی
چند دقیقه گذشت رزی‌حس کرد که جیمین خوابیده چون لخت بود بدنش معلوم بود رزی کنجکاو شد دستشو روی سیکسپک هاش کشید
یهو جیمین اومد و رزی رو کشید سمت خودش
رزی خیلی شوکه شده بود ولی واقعا تو بغلش آرامش داشت دوشت داشت همیشه توی بغلش باشه (مثل اسلاید دو)
کم کم توی بغل جیمین به خواب رفت
.....ادامه دارد


❤
دیدگاه ها (۲)

سلام چون امتحان پیشرفت تحصیلی داشتم وقتی نتم تموم شد بابام ب...

فرشته ی منویو رزی صبحبا صدای بهم خوردن پنجره از خواب بیدار ش...

فرشته ی منویو لیا فایده نداره نمیتونم هی همینجا وایسم تا آقا...

فرشته ی واقعیویو رزیدیگه نمیتونستم ادامه بدم خیلی قوی بودداش...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت آخرا.ت اومد خونها.ت:سومی کجاست؟جیمین:گذاشتمش خونه ی مام...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

عمارت بلک وود

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

برده عمارت جئون

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

خدایا…نمیدونم قراره چی بشه…ولی دلم خیلی به معجزه هات محتاجهب...

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط