{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
۲ هفته بعد_ساعت ۲۱ و ۴۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
دو هفته از تقشه ی یونگی گذشته بود ولی هنوز هیچکدوم جرئت اعتراف به عشقشون رو نداشتن.بعد از تایم کاری بود و برگشته بودن خونه.کلید رو تو قفل در چرخوندن و وارد شدن ولی بجای فصای خالی خونه با تعداد زیادی بادیگارد رو به رو شدن که از بینشون پدر جیمین ظاهر شد.جیمین با صدایی متعجب گفت:
جیمین:پدر،شما اینجا چیکار‌ میکنید؟اینها برای چی اینجان؟
پدر‌ جیمین:اومدم پسرم رو از دست یه عوضی بیرون بیارم
جیمین که از بی‌ احترامی شدن به عشقش اعصبانی شده بود گفت:
جیمین:پدر،احترام خودت رو حفظ کن و باهاش اینجوری صحبت نکن
یونگی جیمین رو برای حفظ امنیت کشید پشتش و خیلی محکم گفت:
یونگی:اقای محترم به اصطلاح پدر،شما خودتون پسرتون رو از خونه انداختید بیرون.و الانم جاش عالیه و به زودی قراره با من ازدواج کنه.الانم بهتره تا زنگ نزدم به حراست برج از اینجا برید.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:بعد از‌ اون اتفاق‌ پدرم رف...

پارت ۳ساعت ۸ و ۴۲ دقیقه صبح_یونگی:بعد از اینه گفت با پدرش بح...

پارت ۲ساعت ۸ صبح_جیمین:بعد از اون حرفایی‌که بین من و پدرم در...

فیک { خاسکترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟥پسر مو نعنایی با شنیدن صدای چیک چیک...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط