{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵
ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:
بعد از‌ اون اتفاق‌ پدرم رفت و یونگی‌ برام پیتزا سفارش داد و منم داشتم با شوق از اتفاقات امروز تو شرکت تعریف میکردم:
جیمنین:یونگی امروز یکی از کارمندا تو جلسه،بعد از اینکه تو رفتی اومد و بهم گفت خیلی حرف میزنم و هیچکی منو تحمل نمیکنه،ولی من گفتم مرد من میشینه اینجوری به حرفام گوش‌ میده
جیمین اینو وقتی گفت که دهنش پر پیتزا بود و کمی سس به لب پایینش چسبیده بود پس یونگی دست به کار شد و رفت جلو و لیسی به گوشه ی لب‌ جیمین زد و اون رو شگفت زده کرد
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴۲ هفته بعد_ساعت ۲۱ و ۴۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":دو هفت...

پارت ۳ساعت ۸ و ۴۲ دقیقه صبح_یونگی:بعد از اینه گفت با پدرش بح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط