پارت ۵
پارت ۵
ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:
بعد از اون اتفاق پدرم رفت و یونگی برام پیتزا سفارش داد و منم داشتم با شوق از اتفاقات امروز تو شرکت تعریف میکردم:
جیمنین:یونگی امروز یکی از کارمندا تو جلسه،بعد از اینکه تو رفتی اومد و بهم گفت خیلی حرف میزنم و هیچکی منو تحمل نمیکنه،ولی من گفتم مرد من میشینه اینجوری به حرفام گوش میده
جیمین اینو وقتی گفت که دهنش پر پیتزا بود و کمی سس به لب پایینش چسبیده بود پس یونگی دست به کار شد و رفت جلو و لیسی به گوشه ی لب جیمین زد و اون رو شگفت زده کرد
ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:
بعد از اون اتفاق پدرم رفت و یونگی برام پیتزا سفارش داد و منم داشتم با شوق از اتفاقات امروز تو شرکت تعریف میکردم:
جیمنین:یونگی امروز یکی از کارمندا تو جلسه،بعد از اینکه تو رفتی اومد و بهم گفت خیلی حرف میزنم و هیچکی منو تحمل نمیکنه،ولی من گفتم مرد من میشینه اینجوری به حرفام گوش میده
جیمین اینو وقتی گفت که دهنش پر پیتزا بود و کمی سس به لب پایینش چسبیده بود پس یونگی دست به کار شد و رفت جلو و لیسی به گوشه ی لب جیمین زد و اون رو شگفت زده کرد
- ۲۵۸
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط