باید امشب بروم...
باید امشب بروم...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم...
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی
عاشقانه به زمین خیره نبود...
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد...
هیچ کسی زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم...
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی
عاشقانه به زمین خیره نبود...
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد...
هیچ کسی زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...
- ۲.۹k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط