{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد

داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد
آمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد

اولین بار خودش خواست که با او باشم
آنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد

مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد
بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد

تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی ام
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد

به سرش زد که دلم را بفروشد، برود
قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!

سنگی از قلب خودش کند و به پایم گره زد
سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد

رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد
که چه با این دل "لامصّب" بی پیرم کرد..
دیدگاه ها (۴)

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادمعذرِ تقصیر، عزیزم ! به خطا ...

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

دوست داشتنت رادو قسمت کردم ،تا همدر دلم باشیهم در سرم...

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنمگویا یک درد را بر خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط