part29
part29
پرش زمانی به ساعت ۵
جیهوپ: آماده ای؟
ا.ت: یه لحظه وایسا،...... آمادم آمادم
ویو ا.ت
ساعت ۴ یه دوش ۲۰ مینی گرفتم، موهامو خشک کردم، لباسامو پوشیدم و یه کوچولو آرایش کردم و با جیهوپ رفتیم
براش کیک،کادو و چندتا چیز مسخره برای شوخی خریدیم و اون موقع ساعت ۶ و نیم بود
ا.ت: جیهوپ سریع منو ببر خونه که وسایلو بزاریم بعدش من برم
رفتیم خونه و وسایلو گذاشتیم
۶ و ۴۵ دقیقه بود که جیمین بهم زنگ زد
جیمین: کجایی خوشگل خانم
ا.ت: خونم
جیمین: مگه نمیخوایم بریم؟
ا.ت: عااا چرا حواسم نبود(خنده ضایع)
جیمین: آماده شو ده دقیقه دیگه بیا بیرون
ا.ت: باشه
بعد از ده دقیقه رفتم بیرون و دیدم جیمین دم در خونمونه
جیمین: سلام، بریم؟
ا.ت: اوهوم
دستشو گرفتم و باهم رفتیم و نشستیم
من خیلی درگیر درس خوندن بودم ولی حواسمم خیلی به ساعت بود
ولی جیمین چیزی نمیخوند
ا.ت: چرا نمیخونی؟ انقدر نگاهم میکنی دارم معذب میشم
جیمین: چون خیلی خوشگلی نمیتونم چشم ازت بردارم
ا.ت: راستی ساعت چنده؟
جیمین: ۹
ا.ت: خب بیا بریم
سریع وسایلمو گذاشتم تو کیفم و دست جیمینو گرفتم و رفتیم
ا.ت: میای بریم پارک یکم قدم بزنیم؟
جیمین: باشه بریم
رفتیم توی پارک و رفتیم یه جا که خیلی تاریک بود
قرار بود تهیونگ و جیهوپ بمب شادی بزنن توی صورتش ولی هرچی منتظر موندم نزدن
اخرش فقط داد زدن: تولدت مبارککککک
جیمین:(جیغغغغ)
تهیونگ: چته بابا ماییم
ا.ت: مگه قرار نبود بمب شادی بترکونین؟
جیهوپ: باز نشد(خنده)
ا.ت: یعنی خاک تو سرتون، بیاید بریم اونور
رفتیم یکم اون طرف تر که نور بود و من کادومو به جیمین دادم و جیمین بازش کردم
جیمین: عزیزممم؟؟ این چیهههه
یهو هممون زدیم زیر خنده
یه پستونک تو جعبه بود
ا.ت: شوخی کردم این کادوته(با خنده)
یه گردنبند بود
که ا.ت هم یه گردنبند از زیر لباسش در اورد
گردنبند ست بودن
ا.ت: خوشت اومد؟
جیمین: عاشقشم
که جیمین رفت ا.ت رو بغل کرد
جیمین: همه ی کارات یه نقشه بود اره؟
ا.ت: آره... فقط برای تو
ادامه دارد....
پرش زمانی به ساعت ۵
جیهوپ: آماده ای؟
ا.ت: یه لحظه وایسا،...... آمادم آمادم
ویو ا.ت
ساعت ۴ یه دوش ۲۰ مینی گرفتم، موهامو خشک کردم، لباسامو پوشیدم و یه کوچولو آرایش کردم و با جیهوپ رفتیم
براش کیک،کادو و چندتا چیز مسخره برای شوخی خریدیم و اون موقع ساعت ۶ و نیم بود
ا.ت: جیهوپ سریع منو ببر خونه که وسایلو بزاریم بعدش من برم
رفتیم خونه و وسایلو گذاشتیم
۶ و ۴۵ دقیقه بود که جیمین بهم زنگ زد
جیمین: کجایی خوشگل خانم
ا.ت: خونم
جیمین: مگه نمیخوایم بریم؟
ا.ت: عااا چرا حواسم نبود(خنده ضایع)
جیمین: آماده شو ده دقیقه دیگه بیا بیرون
ا.ت: باشه
بعد از ده دقیقه رفتم بیرون و دیدم جیمین دم در خونمونه
جیمین: سلام، بریم؟
ا.ت: اوهوم
دستشو گرفتم و باهم رفتیم و نشستیم
من خیلی درگیر درس خوندن بودم ولی حواسمم خیلی به ساعت بود
ولی جیمین چیزی نمیخوند
ا.ت: چرا نمیخونی؟ انقدر نگاهم میکنی دارم معذب میشم
جیمین: چون خیلی خوشگلی نمیتونم چشم ازت بردارم
ا.ت: راستی ساعت چنده؟
جیمین: ۹
ا.ت: خب بیا بریم
سریع وسایلمو گذاشتم تو کیفم و دست جیمینو گرفتم و رفتیم
ا.ت: میای بریم پارک یکم قدم بزنیم؟
جیمین: باشه بریم
رفتیم توی پارک و رفتیم یه جا که خیلی تاریک بود
قرار بود تهیونگ و جیهوپ بمب شادی بزنن توی صورتش ولی هرچی منتظر موندم نزدن
اخرش فقط داد زدن: تولدت مبارککککک
جیمین:(جیغغغغ)
تهیونگ: چته بابا ماییم
ا.ت: مگه قرار نبود بمب شادی بترکونین؟
جیهوپ: باز نشد(خنده)
ا.ت: یعنی خاک تو سرتون، بیاید بریم اونور
رفتیم یکم اون طرف تر که نور بود و من کادومو به جیمین دادم و جیمین بازش کردم
جیمین: عزیزممم؟؟ این چیهههه
یهو هممون زدیم زیر خنده
یه پستونک تو جعبه بود
ا.ت: شوخی کردم این کادوته(با خنده)
یه گردنبند بود
که ا.ت هم یه گردنبند از زیر لباسش در اورد
گردنبند ست بودن
ا.ت: خوشت اومد؟
جیمین: عاشقشم
که جیمین رفت ا.ت رو بغل کرد
جیمین: همه ی کارات یه نقشه بود اره؟
ا.ت: آره... فقط برای تو
ادامه دارد....
- ۴.۹k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط