Psychic lover۳۴
Psychic lover۳۴
“سر میز شام”
جیمین:این غذا خیلی خوش مزست.آفرین جوجه
سونا:(لبخند)
جونگکوک:هر آدمی میتونه
سونا:یاا کوکی ول کن
جونگکوک:کوکی؟من…
جیمین:کوک بسه،خوب من با اجازه رفع زحمت کنم.
سونا:بیشتر میموندی
جیمین:نه خانم کوچولو من باید
برم…اربابت چندتا کار سپرده دستم
سونا:اربابم؟
کوک:جیمین میگم بهتره بری
جیمین:اوکی…خداحافظ
سونا:بای بای
“بعد رفتن جیمین”
جونگکوک:خوب…چقدر خوب زبون وا کرده
بودی.
سونا:خوب واسه این بود که خیلی وقته
آدم جدید ندیدم
جونگکوک:هومم…میخوای مثل اون
روزای اول بشم؟دوباره اونجوری سگ بشم؟
مثل اینکه اونجوری زبونت کوتاه تر بود…
سونا:بـ..ببخشید دیگه تکرار نمیکنم.
جونگکوک:با عذر خواهی چیزی درست
نمیشه گرل…فقط غرور خودت رو خورد
میکنی…
جونگکوک همینطور به سونا نزدیک
میشد و سونا عقب میرفت.اره مثل
بقیه داستانا میخوره به اُپن
کوک انگشت اشارش رو از زیر
نافِ سونا تا بالا میکشید
انگشتش رو از وسط سینه ی سونا
رد کرد و تا زیر چونش ادامه داد.در همین حالت بودن و سونا از خجالت و از استرس این که دستش به سینش نخوره لپاش سرخ
شده بود.
چونگکوک:لیتل دلیل این خجالت چیه؟کتک و بیشتر دوست داری؟چون اونجوری خجالت نمیکشی و با اون دندونات لبای قرمزت و
گاز نمیگیری.
سونا:دلیل این رفتار چیه؟۱۸۰درجه تغییر اخه؟
جونگکوک:میدونستی اگه همینجوری زبون
درازی کنی…میدمت به دارک وب.یکی از زیر دستمام به اسم،هوانگ یون جیسونگ
تو بخش رد روم مرد.
سونا:هی…(یک دفعه گریش گرفت)
جونگکوک بدون هیچ حرفی نگاش میکرد.
سونا به لطف جسه ی ریزش از زیر
دست جونگکوک در رفت و به سمت اتاقش رفت
“سونا”
احساسم میکنم رفتارش داره روی من
تاثیر میزاره.من جدا از بحث های شوخی
منطقی بودم و البته به همین منطقم
بین دوستام محبوبه…یه روانشناس
دست یک روانی افتاده که داره روش تاثیر میزاره.من باید کمتر باهاش برخورد داشته باشم اینجوری هم حال خودم خوب میمونه هم باهاش کل کل نمیکنم.
ولی من روزی که میخواستم این رشته رو
انتخاب کنم…قسم خوردم که هیچ بیماری
بدون درمان از مطب من بیرون نره.
خوب جناب جونگکوک این دفعه نوبت
توعه که درمان بشی
“جان”
*جان یکی از شخصیت های جونگکوک هستش که سطح مالی ضعیفی داره.و الان کوک شخصیت عوض کرده*
نمیدونم گناهم چیه که این همه سختی
میکشم!یک سره کارای پاره وقت،بدهی،طلب کار…چی میشه مثل بقیه مردم زندگی کنم؟
واقعا خسته شدم
“سر میز شام”
جیمین:این غذا خیلی خوش مزست.آفرین جوجه
سونا:(لبخند)
جونگکوک:هر آدمی میتونه
سونا:یاا کوکی ول کن
جونگکوک:کوکی؟من…
جیمین:کوک بسه،خوب من با اجازه رفع زحمت کنم.
سونا:بیشتر میموندی
جیمین:نه خانم کوچولو من باید
برم…اربابت چندتا کار سپرده دستم
سونا:اربابم؟
کوک:جیمین میگم بهتره بری
جیمین:اوکی…خداحافظ
سونا:بای بای
“بعد رفتن جیمین”
جونگکوک:خوب…چقدر خوب زبون وا کرده
بودی.
سونا:خوب واسه این بود که خیلی وقته
آدم جدید ندیدم
جونگکوک:هومم…میخوای مثل اون
روزای اول بشم؟دوباره اونجوری سگ بشم؟
مثل اینکه اونجوری زبونت کوتاه تر بود…
سونا:بـ..ببخشید دیگه تکرار نمیکنم.
جونگکوک:با عذر خواهی چیزی درست
نمیشه گرل…فقط غرور خودت رو خورد
میکنی…
جونگکوک همینطور به سونا نزدیک
میشد و سونا عقب میرفت.اره مثل
بقیه داستانا میخوره به اُپن
کوک انگشت اشارش رو از زیر
نافِ سونا تا بالا میکشید
انگشتش رو از وسط سینه ی سونا
رد کرد و تا زیر چونش ادامه داد.در همین حالت بودن و سونا از خجالت و از استرس این که دستش به سینش نخوره لپاش سرخ
شده بود.
چونگکوک:لیتل دلیل این خجالت چیه؟کتک و بیشتر دوست داری؟چون اونجوری خجالت نمیکشی و با اون دندونات لبای قرمزت و
گاز نمیگیری.
سونا:دلیل این رفتار چیه؟۱۸۰درجه تغییر اخه؟
جونگکوک:میدونستی اگه همینجوری زبون
درازی کنی…میدمت به دارک وب.یکی از زیر دستمام به اسم،هوانگ یون جیسونگ
تو بخش رد روم مرد.
سونا:هی…(یک دفعه گریش گرفت)
جونگکوک بدون هیچ حرفی نگاش میکرد.
سونا به لطف جسه ی ریزش از زیر
دست جونگکوک در رفت و به سمت اتاقش رفت
“سونا”
احساسم میکنم رفتارش داره روی من
تاثیر میزاره.من جدا از بحث های شوخی
منطقی بودم و البته به همین منطقم
بین دوستام محبوبه…یه روانشناس
دست یک روانی افتاده که داره روش تاثیر میزاره.من باید کمتر باهاش برخورد داشته باشم اینجوری هم حال خودم خوب میمونه هم باهاش کل کل نمیکنم.
ولی من روزی که میخواستم این رشته رو
انتخاب کنم…قسم خوردم که هیچ بیماری
بدون درمان از مطب من بیرون نره.
خوب جناب جونگکوک این دفعه نوبت
توعه که درمان بشی
“جان”
*جان یکی از شخصیت های جونگکوک هستش که سطح مالی ضعیفی داره.و الان کوک شخصیت عوض کرده*
نمیدونم گناهم چیه که این همه سختی
میکشم!یک سره کارای پاره وقت،بدهی،طلب کار…چی میشه مثل بقیه مردم زندگی کنم؟
واقعا خسته شدم
- ۲۷.۳k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط