{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((((ادامه پست قبل))))

((((ادامه پست قبل))))
گفتم قدمشون روی جفت چشمام اوناهم مثل بچه های خودم هستن..
پیش خودم گفتم ممد خدا برات خواسته کارخانه،ماشین،خونه،بچه ومادر بچه را همه باهم بهت داده..
داشتم ازاین فکر ها میکردم که ی دختر ویک پسر ماه وارد شدن وسلام کردن..
منم خیلی با کلاس وپدراپدرانه گفتم سلام عزیزانم سلام بچه های گلم ..
خانوم خطاب به بچه ها گفت شاهرخ جان ماهرخ جان درسته که بابا تون فوت کرده ولی من مثل کوه پشت سرتون بودم و هستم ،
میگم درس بخونید برای خودتون خوبه برای آیندتون خوبه واگه کسی درس نخونه حمال میشه وهمیشه شما میپرسید یدحمال کیه وچیه.. درست به این ممد آقا نگاه کنید ایشون درس نخونده حرف مامان باباشو گوش نکرده وحمال شده..
ی نگاه به من کرد که هاج و واج بودم وگفت ممد آقا روز خوبی داشته باشی ممنونم ،کار من با شما تموم شد میتونید برید..
من گیج خسته مثل اینکه ی تریلی با بار از روم ردشده باشه چک به دست اومدم بیرون وخواستم کفش هامو بپوشم دیدم نیست یادم اومدکه انداختمش حیاط بغلی، پای
برهنه چک بدست از کنار استخر آرزوهام رد میشدم یادم اومد که پیش خودم چی فکر میکردیم وچی شدتواین فکر ها بودم نفهمیدم چطور شد چک از دستم افتاد تو استخر سریع برش داشتم ،رفتم بانک سر کوچه، دیدم همه دارن حالو روز من و با پای برهنه نگاه میکنندمامور بانک که فکر میکرد گدا هستم جلو ی منو گرفت وگفت کجا،
گفتم چک دارم..
باتعجب نگاهم کرد وگفت از کجا پیدا کرد؟
گفتم اینو از صاحب اون ساختمون قشنگه گرفتم وبه اسم خودمه..
تحویلدار بانک گفت شناسنامه چک ،
یادم اومد که شناسنامه را برای گرفتن گاری گرو گذاشتم..
گفتم شناسنامه ام نیست ..
دلش به حالم سوخت گفت
گفت زنگ میزنم به خانوم اگر تائید کرد مشکلی نیست..
چک را گرفت همینکه نگاهش به چک افتادگفت این که خیس شده وجوهر خودنویسش پخش شده وهیچیش معلوم نیست..
چک را برگرداند گفت برو عوضش کن..
چک را گرفتم از عصبانیت ریز ریزش کردم ریختم آشغالی واز بانک زدم بیرون..
اومدم سر کوچه تاکسی سوار شم یادم اومد که پول ندارم هرچی جیبم بوده ریختم دخل اصغرعمو..
ای روزگار،
رفته بودم به امید رسیدن به آرزوهای قشنگم ،ولی هیچوقت فکر نمیکردم با پای برهنه وپیاده از تجریش به شوش برگردم.....
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

مریم خانوم داشت توی گوشیش پیام هاشو چک میکردوبچه ها هم مشغول...

بابا کبود می گفت؛ مجید جان شاید هرچیزی مدل بالا وجدیدش خوب ب...

((((ادامه پست قبلی))))ی چیزی از جیبش در آورد ویکی از دکمه ها...

ممد طلا ویا همون ممد دودی میگفت..با اصغرعمو ،ی چها چرخه کرای...

ادامه پارت ۱۲

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

سناریو جونگکوک

آغوش عشق در کنار مافیا .میرا"به دکتر خیره شدم ، دستکش هاشو د...

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

در دنیای من عشق بی معنی ست

استادجئون part 2ساعت 10:59ویو رینا: از خواب بلند شدم جونگکوک...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط