بابا کبود می گفت؛
بابا کبود می گفت؛
مجید جان شاید هرچیزی مدل بالا وجدیدش خوب باشه ..
ولی دوست ورفیق کهنه اش بهتره..
عشق فقط عشق های قدیم..
نه عشق های الان که تایپی وبازی با کلماته،ازت خوشش بیاد لایکت میکنه ناراحت شه برای همیشه بلاکت میکنه،آخه عزیزم چیزی که با فیش بیاد با کیش هم میره..
اون موقع ها با تمام سختی و کمبودهاش، عشق ها واقعی وپایدار بودن. عهدو پیمان ها حرمت داشتن..
عشق هایی که دیگه مثلش پیدا نخواهد شد واگرهم بشه خیلی کم..
دوستی ها بدون تارخ مصرف بودن،
نه مثل الان که دوست داشتن ها چهارچوب وزمان مشخص داره.
عشق های این زمانه باشرایط روز وپیرو مد های جدید ،کم و زیاد میشه .
تاوقتی تنها هستن ،دوستت دارند خدا نکند بادی به وزدوکسی را با
خودش بیاورد،خیلی راحت فراموشت میکنند..
خیلی راحت میرن دستی هم برایت تکان میدن وفقط میگن ،به ا مید
دیدار،
دیداری که هیچ امیدی به دوباره اش نیست..
فکر نمیکنم دیگه لیلی ومجنونی از بین ماآدم های امروزی پیدا بشه،
که وصفشون زبانزد خاص وعام گردد..
کو دیگر فرهادی که کوهی را برای شیرینش از پای در آورد..
یا شهریاری که برای عشقش عمری را با چشمان تر قلم بزند.
دیگر کدام مادری، فایز دشتی بزاید که از غم یار سر به غربت گذارد و گوید ،
شب شنبه زخورموج بار کردم چه بد کردم که پشت از یار کردم..
آره مجید جان عشقم عشق های قدیم..
درخاتمه گفت؛کاش گاهی وقت ها میتونستی جایی باشی که دلت اونجاست..
کاش....
(ر__ش__ی__ک)
مجید جان شاید هرچیزی مدل بالا وجدیدش خوب باشه ..
ولی دوست ورفیق کهنه اش بهتره..
عشق فقط عشق های قدیم..
نه عشق های الان که تایپی وبازی با کلماته،ازت خوشش بیاد لایکت میکنه ناراحت شه برای همیشه بلاکت میکنه،آخه عزیزم چیزی که با فیش بیاد با کیش هم میره..
اون موقع ها با تمام سختی و کمبودهاش، عشق ها واقعی وپایدار بودن. عهدو پیمان ها حرمت داشتن..
عشق هایی که دیگه مثلش پیدا نخواهد شد واگرهم بشه خیلی کم..
دوستی ها بدون تارخ مصرف بودن،
نه مثل الان که دوست داشتن ها چهارچوب وزمان مشخص داره.
عشق های این زمانه باشرایط روز وپیرو مد های جدید ،کم و زیاد میشه .
تاوقتی تنها هستن ،دوستت دارند خدا نکند بادی به وزدوکسی را با
خودش بیاورد،خیلی راحت فراموشت میکنند..
خیلی راحت میرن دستی هم برایت تکان میدن وفقط میگن ،به ا مید
دیدار،
دیداری که هیچ امیدی به دوباره اش نیست..
فکر نمیکنم دیگه لیلی ومجنونی از بین ماآدم های امروزی پیدا بشه،
که وصفشون زبانزد خاص وعام گردد..
کو دیگر فرهادی که کوهی را برای شیرینش از پای در آورد..
یا شهریاری که برای عشقش عمری را با چشمان تر قلم بزند.
دیگر کدام مادری، فایز دشتی بزاید که از غم یار سر به غربت گذارد و گوید ،
شب شنبه زخورموج بار کردم چه بد کردم که پشت از یار کردم..
آره مجید جان عشقم عشق های قدیم..
درخاتمه گفت؛کاش گاهی وقت ها میتونستی جایی باشی که دلت اونجاست..
کاش....
(ر__ش__ی__ک)
- ۱.۳k
- ۱۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط