{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم به گذشته ها زنگ بزنم

می خواهم به گذشته ها زنگ بزنم
به آن روزها
به دل های بزرگ
به محل کار پدرم
به جوانی مادرم
به کوچه های کودکی
به هم بازیهای بچگی
می خواهم زنگ بزنم
به دوچرخه خسته ام
به مسیر مدرسه ام
که خنده های مرا فراموش کرده
به نیمکت های پر از یادگاری
به زنگ های تفریح مدرسه
به زمستانی که با زمین قهر نبود
به کرسی و بخاری نفتی
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد...
می دانم
آن خاطره ها کوچ کرده اند
می دانم
دیدگاه ها (۴)

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دارآیینه شدم ، محوشدی، تکه و...

ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد؛او نشان کرده ی اینجاست ، ح...

ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرسایدگرت آسودگی باید برو ع...

بلای عشق تو بر من چنان اثر کردستکه پند عالم و عابد نمی‌کند ا...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

موسیقی

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

خاطراتِ معلق در نور

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط