پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست
پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست
دید باز آمدنی در پیِ این رفتن نیست
همه گفتند: مرو! دیدم و نشنیدم شان
مثل این بود به یک رود بگویند: بایست !
مفتضح بودن از آن بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست؟
در جهان تهی از عشق نمی مانم چون
در جهان تهی از عشق نمی باید زیست …
دهخدا تجربه ی عشق ندارد ور نه
معنی «مرگ» و «جدایی» به یقین هر دو یکی ست …
کاظم بهمنی
دید باز آمدنی در پیِ این رفتن نیست
همه گفتند: مرو! دیدم و نشنیدم شان
مثل این بود به یک رود بگویند: بایست !
مفتضح بودن از آن بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست؟
در جهان تهی از عشق نمی مانم چون
در جهان تهی از عشق نمی باید زیست …
دهخدا تجربه ی عشق ندارد ور نه
معنی «مرگ» و «جدایی» به یقین هر دو یکی ست …
کاظم بهمنی
- ۱.۳k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط