پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست
پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست
دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست
همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان
مثل این بود به یک رود بگویند:بایست!
مفتضح بودن ازین بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست
در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون
در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست
دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه
معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست
دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست
همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان
مثل این بود به یک رود بگویند:بایست!
مفتضح بودن ازین بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست
در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون
در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست
دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه
معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست
- ۱.۴k
- ۱۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط