{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست

دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست

همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان

مثله این بود به یک رود بگویند:بایست!

مفتضح بودن ازین بیش ک در اول قهر

فکر برگشتنم و واسطه ای نیست ک نیست

در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون

در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه

معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست
دیدگاه ها (۳)

گاهی چنان حوصله ات تنگ می شودگویی که همه کار جهان لنگ می شود...

از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه ها و دومی...

باران شده ای !یک لحظه میباری و من یک هفته بیمارم !

کاش ...کسی بیایدو دعوت کند مارا ...به رفتن .!..!به رفتن از ت...

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز آمدنی در پیِ این...

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز امدنی در پیِ این...

عاشقانه

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز امدنی در پیِ این...

پی به‌رازِ سفرم برد و چنان ابر گریستدید بازآمدنی در پیِ این ...

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز امدنی در پیِ این...

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز آمدنی در پیِ این...

پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریستدید باز آمدنی در پیِ این ...

پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریستدید بازآمدنی در پیِ این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط