{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 6

پارت 6
_الو سلام چطوری
+سلام خوبم تو خوبی گلی
_ خوبم فدات ی خبر خوب
+چه خبری؟؟؟
_بابامو راضی کردم فردا بیای خونمون تا بابامو ببینی
+وای راست میگی خداروشکر
_خب پس فردا میبینمت فعلا
+خداحافظ
با خوشحالی گوشیو قطع کردم و به سمت اتاق مامان رفتم
وقتی به مامان گفتم قبول کرد
اون روز گذشت
فردای اون روز اصلا یادم نبود با گلبهار قرار دارم که مامان اون بالا سرم و گفت پاشو دختر مگه قرار نیست بری پیشه گلبهار با عجله از خواب بیدار شدم و باد از خوردن ناهار بع اتاقم رفتم تا حاضر بشم خیلی استرس داشتم مانتو مشکی با شلوار مشکی و یک شال سفید پوشیدم و یک ارایش خیلی ساده کردم چشمم افتاد به کمد کتاب هام وای خدای من اون عکس اونجا بود رفتم و برداشتمش کیف مدرسه مم برداشتم تا مثلا اونجا درس بخونیم اما توش اون کتاب و عکس هارو گذاشتم به بیرون از اتاق رفتم و دیدم مهدی روی مبل نشسته و داره فیلم تماشا میکنه گفتم
_میشه منو تا خونه گلبهار برسونی
+باشه صبر کن تا حاضر بشم
_ممنون
چند دقیقه تو پارکینگ منتظر موندم تا مهدی بیاد سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم
دیدگاه ها (۰)

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒 وسط برگه از شدت فشار مداد مشکی سوراخ ش...

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

KIM V

#خورشیدوماه 🌙☀️part=26(فصل2)«دیدگاه ایرانا» شام که خوردم رفت...

پارت ۱

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

رومان عشق بی نھایت پارت 20از زبان ملیسا از ماشین پیدہ شدم رف...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط