عشق آمد، چند روزی نیز دست و پا زدم
عشق آمد، چند روزی نیز دست و پا زدم
پیش بینیها تحقّق یافت؛ آخر جا زدم
پیش بینیها تحقق یافت روحم بغض کرد
گریهها را پهن کردم، خندهها را تا زدم
فکر میکردم که پایان زمستان بشکفم
چند روزی مانده فروردین شود، سرما زدم
گوشهای افتاده بودم عشق دستم را گرفت
دست بر زانو نهادم، آستین بالا زدم
گاه با سعدی به افسون غزل عاشق شدم
گاه حرف از عشق با افسانهی نیما زدم
گفته بودند از مسیربیستون رد میشوی
عشق کاری کرد خود را کوهکن هم جا زدم
مثل قیس عامری مجنون نبودم هیچوقت
گل خریدم بعد زنگ خانهی لیلا زدم
سهمم اوج آخر اسطورهی آرش نبود
دل به موج سهمگین قصّهی سارا زدم
جای خوشحالیست خود را در همین پایان شعر
در دلت جا کردهام، یک عمر اگر درجا زدم
#آرش_شفاعی
پیش بینیها تحقّق یافت؛ آخر جا زدم
پیش بینیها تحقق یافت روحم بغض کرد
گریهها را پهن کردم، خندهها را تا زدم
فکر میکردم که پایان زمستان بشکفم
چند روزی مانده فروردین شود، سرما زدم
گوشهای افتاده بودم عشق دستم را گرفت
دست بر زانو نهادم، آستین بالا زدم
گاه با سعدی به افسون غزل عاشق شدم
گاه حرف از عشق با افسانهی نیما زدم
گفته بودند از مسیربیستون رد میشوی
عشق کاری کرد خود را کوهکن هم جا زدم
مثل قیس عامری مجنون نبودم هیچوقت
گل خریدم بعد زنگ خانهی لیلا زدم
سهمم اوج آخر اسطورهی آرش نبود
دل به موج سهمگین قصّهی سارا زدم
جای خوشحالیست خود را در همین پایان شعر
در دلت جا کردهام، یک عمر اگر درجا زدم
#آرش_شفاعی
- ۸۶۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط